ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤ - در جهان هستى هيچ چيزى نمى تواند خدا را بپوشاند
و اين يك اصل بديهى است كه اگر يك يا چند جزء از يك كل مجموعى متصل ، مجهول باشد ، ادّعاى علم در بارهء بقيهء اجزاء كل مجموعى ، محال است .
حال كه ما نمى توانيم بوسيله آلات و وسائل ادراكات و مشاعر محدود خود ، جهان هستى را آن چنانكه هست با تمام سطوح و ابعاد و اعماقش بشناسيم ، ذات خداوندى را كه ما فوق جهان هستى است ، بطريق اولى نخواهيم شناخت . البته آماده كردن قلب براى تابش نور آن ذات اقدس ، مسئلهء ديگريست كه امير المؤمنين على ( ع ) در پاسخ ذعلب يمانى به آن اشاره فرموده است كه ) * لم أعبد رّبا لم أره [١] ( خدايى را كه نديده باشم نپرستيدهام ) .
در جهان هستى هيچ چيزى نمى تواند خدا را بپوشاند همان گونه كه هيچ چيزى نمى تواند ذات ( خود يا من يا نفس ) آدمى را از او بپوشاند ، يعنى چنانكه هيچ چيزى نمى تواند حجاب ما بين انسان و ذات انسان بوده و آن را بپوشاند ، همچنان هيچ چيزى توانايى پوشاندن آن موجود برين را ندارد . همهء ما مى دانيم آنچه كه مانع از علم حضورى ( خود هشيارى ) يا ( خوديابى ) ما مى گردد ، تيرگىها و آلودگيهاى مغز و روان ما است . نه اين كه ما بين ما و ذات ما پرده اى از عالم خارج آمده و آنرا مى پوشاند .
< شعر > ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست تو خود حجاب خودى حافظ ، از ميان برخيز [٢] < / شعر > حافظ
[١] . نهج البلاغه ، خطبهء ١٧٩ .
[٢] . ديوان حافظ .