ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - براى علم مطلق او به همهء كائنات و در هيچ يك از احوال نيازى به وجود عينى كائنات كه معلوم خداوندى باشند نيست
و امّا اين كه به شمارش در آوردن او ، مستلزم سلب ازليت از آن ذات اقدس است ، بدين جهت است كه هر حقيقتى با قابليت شمارش با واحدها و مقياسهاى كمّى ، محدود مى گردد و آن حقيقتى كه محدود است ، در فضا و زمان ، تعينى مشخص براى خود مى گيرد و نمى تواند قديمى بوده باشد ، زيرا ازل و ابد ( سرمد ) فوق فضا و زمان است ، و لذا فوق تعدد و شمارش مى باشد .
٢٢ ، ٢٤ - عالم اذ لا معلوم و ربّ إذ لا مربوب ، و قادر اذ لا مقدور ( آن ذات اقدس عالم است بدون وجود معلوم ، و پروردگار است بدون پرورده شده و توانا است بدون وجود اشيايى كه قدرت در آنها اثر بگذارد . ) براى علم مطلق او به همهء كائنات و در هيچ يك از احوال نيازى به وجود عينى كائنات كه معلوم خداوندى باشند نيست اگر بخواهيد براى تصور و تصديق نمونه اى از اين حقيقت ( علم بىنياز از معلوم ) در علوم انسانى به تفكر بپردازيم ، نخست بايد اين اصل بسيار با اهميت ( من عرف نفسه فقد عرف ربّه ) را با كمال دقت مورد توجه قرار بدهيم . يكى از بنيادينترين اصول خداشناسى و مسائل مربوط به اين شناخت حياتى ، همين اصل استلزامى است كه بالاترين كمك را به معارف الهى ما مى نمايد ، معناى اين اصل عبارتست از اين كه : هر كس نفس خود را شناخت ، خداى خود را شناخت يعنى شناخت لازم و تا حدودى كافى نفس ، مستلزم شناخت خداونديست براى توضيح كامل اين اصل ، با عنايات خداوندى در آينده مباحثى را مطرح خواهيم نمود . در اين مبحث فقط براى دريافت عالم بىنياز از وجود معلوم ، از اصل فوق استفاده مى كنيم : ١ - آدمى بدون اين كه نيازى به تحقق عينى معدودات داشته باشد ، اعداد را درك يا در ذهن خود با فعاليت تجريدى آنها را در مى يابد .