ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - عامل دوم
مى خواهيم آنها را بشناسيم اعم از آنكه اين آلات و وسائل مربوط به ساختار وجودى خود ما باشد مانند حواس و نيروهاى درونى ما مانند انديشه و تعقل و اكتشاف و تجريد و غير ذلك ، و يا مربوط به آزمايشگاهها و وسائلى كه براى گسترش و عميق ساختن معلومات خود آنها را مى سازيم .
عامل دوم - ارتباط همهء اجزاء و پديدههاى كارگاه خلقت به يكديگر است و همان گونه كه يك فيزيكدان امروزى مى گويد : « من اگر چمدانم را در روى اين ميزم حركت بدهم ، قطعى است كه اين حركت در همهء كرات فضائى اثر خواهد كرد . » حكيم صاحبنظر ديروزى هم گفته بود كه :
< شعر > بهر جزئى ز كل كان نيست گردد كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين دگرباره شود پيدا جهانى بهر لحظه زمين و آسمانى جهان چون خط و خال و چشم و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى [١] < / شعر > شيخ محمود شبسترى ممكن است سه بيت زير از جلال الدين محمد مولوى هم اشاره بهمين ارتباط و اتصال شديد اجزاء عالم هستى به يكديگر بوده باشد :
< شعر > كاشكى هستى زبانى داشتى تا زهستان پردهها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون بخون شستن محال است و محال < / شعر >
[١] . گلشن راز ، شيخ محمود شبسترى .