ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - اساسىترين عامل انتقال انسان از ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ به ١٧١ من عالى انسانى ١٨٧ قرار گرفتن در جاذبهء كمال مطلق است كه خداوند متعال مى باشد
در ميان افراد هيچ يك از موجودات جهان هستى ، آن اندازه تفاوت كه ميان افراد انسانى ديده مى شود ، وجود ندارد . همهء افراد انسانى در تمام اعضاى درونى و برونى به يكديگر شباهت داشته و همهء آنان از كلمهء انسان برخوردار هستند . سپس براى همين انسان بطور عام كه شامل اشقياى پليد و وارستگان فرشته خوى مى باشد ، توصيفات و تمجيدها و شعرها گفته و به اين همه افراطگويىها قناعت ننموده او را تا مقام شايستگى پرستش بالا بردهاند حتى عده اى از متفكران گذشته و معاصر كه از شراب شهرتجويى سخت مست بودند ، در همان حالت مستى قلم به دست گرفته چنين مى گفتند : « انسان مى تواند حسّ كمالگرايى و اشتياق به دريافت موجود برين ( خدا ) را با انسان دوستى اشباع نمايد » در نامه اى كه برتراند راسل در پاسخ نامهء اين جانب ( در بارهء تناقضى كه در همين مسئله وجود دارد . ) به اين جانب فرستاده بودند ، مطلب فوق را بيان كرده بودند .
براى من روشن نشد كه آيا برتراند راسل كه انسان را شايستهء محبت خدايى تا درجهء خدايى بالا بردهاند ، افرادى مانند : نرون و گاليگولا ، آتيلا و چنگيز ، هلاكو و تيمور لنگ را كه در تاريخ بشرى فراوانند ، ديده بودند يا نه آرى ، دو چشم و دو ابرو و دو دست و دو پاى نرون با سقراط يكى است و همچنين اعضاى طبيعى ابن ملجم مرادى با على بن ابي طالب ( ع ) از حيث ساختمان طبيعى فرقى ندارد ، ولى شكل درونى اين انسانها با داشتن و نداشتن وجدان از هر دو سو تا بىنهايت كشيده شده است .
عظمت بىنهايت وجدان ، تفسيرى جز اين كه تجلىگاه خداوندى است ، ندارد . آيا به بشريت اهانتى نيست كه بگوييم : بشريت بايد از اين حقيقت عظمى و از اين پيك امين خداوندى تنها بايد براى صدق