ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - آيا دين از مقولهء ايده ئولوژى است
فكرى است . همين نويسندگان سپس براى اثبات اين كه كار دين حيرتزايى است استشهاد به قول مولوى مى كند كه مى گويد : « جز كه حيرانى نباشد كار دين . » اينان با قطع يك مصرع از ابيات مولوى به ادعاى خود استدلال مى كنند دقت فرماييد مى گويند : بقول مولوى : « جز كه حيرانى نباشد كار دين » حالا توجه فرماييد كه ابيات مربوطه چيست و معناى مصرع مزبور با نظر به مجموع آنها يعنى چه < شعر > صحت اين حس ز معمورى تن صحت آن حس ز تخريب بدن [١] شاه جان و جسم را ويران كند بعد ويرانيش آبادان كند اى خنك جانى كه بهر عشق و حال بذل كرد او جان و مان و ملك و مال كرد ويران خانه بهر گنج زر وز همان گنجش كند معمورتر آب را ببريد و جو را پاك كرد بعد از آن در جو روان كرد آب خورد پوست را بشكافت پيكان را كشيد پوست تازه بعد از آنش بردميد قلعه ويران كرد و از كافر ستد بعد از آن برساختش صد برج و سد كار بىچون را كه كيفيت نهد اين كه گفتم هم ضرورت مى دهد گه چنين بنمايد و گه ضد اين جز كه حيرانى نباشد كار دين نه چنين حيران كه پشتش سوى اوست بل چنين حيرت كه محو و مست دوست آن يكى را روى او شد سوى دوست وين يكى را روى او خود روى اوست [٢] < / شعر > مولوى مى گويد : « با نظر به مقدمات ناهنجار و باطلنما در كارهاى خداوندى كه باعث حيرت عاميانه مى باشد ذهن خود را مشوش مساز ، تو به نتايج آن مقدمات و كارها توجه داشته باش . تو اگر به ويرانى جسم بدون توجه به نتيجه آن كه آبادى روح و جسم است ،
[١] . منظور از دو حس عبارت است از حس ظاهرى طبيعى و حس معنوى .
[٢] . مثنوى ، نسخهء كلالهء خاور ، رمضانى دفتر اول ، ص ٨ و ٩ .