ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٩ - تفسيرى مختصر پيرامون سخن امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام در بارهء حكومت صالحان و ناصالحان
دو گروه نمى توانند انسان را به دو جزء تجزيه و تفكيك نموده يكى مى گويد : من با بعد جسمانى بشر كار ندارم و ديگرى بگويد : من كارى با روان و جان و شخصيت و روح آدمى ندارم . آيا احتمال نمى دهيد كه خروج انسانى از صحنهء حيات امروزى و در جا زدن آن در دشتهاى بىسر و ته خودخواهى و خودكامگى و تخيلات و اصطلاح بافىها و بالاخره و گرايش به پوچى ناشى ، از تجزيهء و تفكيك مزبور بوده باشد قطعى است كه چنين است .
تفسيرى مختصر پيرامون سخن امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام در بارهء حكومت صالحان و ناصالحان امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام در پاسخ خوارج كه مى گفتند : « لا حكم الَّا للَّه » ( حكمى نيست جز از آن خدا ) چنين فرمودند ) * : كلمة حقّ يراد بها الباطل . نعم لا حكم ألَّا للَّه و لكنّ هؤلاء يقولون لا أمرة الَّا للَّه و أنّه لابّد للنّاس من امير برّ او فاجر . . . « [ نهج البلاغه خطبهء ٤٠ ] ( اين كه خوارج مى گويند « حكم نيست جز از آن خدا » سخنى است حق كه باطل از آن اراده شده است . آرى ، حكم نيست جز از آن خدا ، ولى آنان مى گويند : حاكميت نيست جز از آن خدا . [ در صورتى كه ] براى مردم ، امير و حاكم لازم است خواه نيكوكار باشد يا بدكار . . . ) اين مطلب را مولوى در مثنوى با يك مثال ساده آورده و مى گويد :
< شعر > شهوت دنيا مثال گلخن است كه از او حمام تقوى روشن است ليك قسم متقى زين تون صفاست ز آنكه در گرمابه است و در تقاست اغنياء مانندهء سرگين كشان بهر آتش كردن گرمابه دان اندر ايشان حرص بنهاده خدا تا بود گرمابه گرم و بانوا هر كه در تونست او چون خادم است مرو را چون صابر است و حازم است < / شعر >