ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - جدايى دين از حكومت ( كليسا و حكومت )
جامعه حكومت كند . اگر بخواهيم كليسا را توسط Law قانون مذهبى و يا جامعه را توسط Gospel ( انجيل ) اداره كنيم ، مردم مجبور خواهند بود تا قانون و مقررات را به قلمرو لطف و فيض الهى ، و از آن طرف هم احساسات و عواطف را به قلم و عدالت ( اجتماعى ) بياورند كه در نتيجه خداوند را از تخت سلطنت خويش محروم ساخته و شيطان را به جاى او بنشانند . هر چند كه در عمل ، عقايد اصلاحى لوتر در جهت حفظ روابط و پيوندهاى خويش با نظم اجتماعى ( Civil ) حاكم شده و به صورت دين رسمى در مناطقى كه اكثريت داشت ، مثل آلمان و كشورهاى اسكانديناوى ، در آمد .
در بسيارى از مناطق ، پرنسها عملا نظارت و سرپرستى را كه اسقفهاى كاتوليك روم بر عهده داشتند ، بر عهده گرفتند .
جان كالون كوششهاى نظرى ( Theoritical ) كمترى در جهت جدا ساختن دو قلمرو دينى و غير دينى ( Civil ) به عمل آورد در نظر وى ژنو بايد به صورت يك تئوكراسى كه در آن قديسين حكومت مى كردند ، در مى آمد . جامعهء موعود الهى بايد بر مبناى شريعت خداوند ، آن گونه كه در كتاب مقدس وحى شده بود ، بنا مى شد . هيچ يك از اجزاى حيات اجتماعى يا شهرى آن قدر دور ( Remote ) يا آن قدر سكولار و يا آن قدر بىاهميت نبود كه از قلمرو نظارت و يا مقررات كاليونيسيتها فرار كند .
ما در تاريخ گذشتهء سياسى و مذهبى شرق غير اسلامى و غرب ، معناى سكولاريسم را تا حدودى واضحتر و مشخصتر از معناى تئوكراسى مى بينيم ، زيرا مفهوم حذف مذهب از زندگى دنيوى و سياست و علم ، خيلى روشنتر از تئوكراسى ( حكومت خدا ) در جامعه مى باشد . زيرا عدم دخالت مذهب در زندگى سياسى و اجتماعى دنيوى و استناد مديريت و توجيه زندگى فردى و جمعى به خود انسان ، يك مفهوم واضحى است كه درك آن با مشكلى مواجه نمى گردد . در صورتى كه مفهوم حاكميت خداوندى در جامعه به جهت