ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - ظهور او جسمانى نيست تا با چشم ديده مى شود و داراى سبكى يا ظرافت مادى نيست كه او را مخفى بدارد
مطرح نيست و لذا او با خود محورى نمى تواند از طغيانگريهاى خود ، مخصوصا در موقعى كه خويشتن را بىنياز بداند ، جلوگيرى نمايد .
ثانيا - چنين شخصى بر مبناى انگيزههاى طبيعى ( جبرى و شبه جبرى ) خويشتن زندگى مى كند ، نه بر مبناى استعدادهاى عالى و انگيزههاى ارزشى آزادانه . اين گونه زندگى اگر قوانين و اصولى را براى خود بپذيرد ، نه تنها از آزادى ارزشى ( اختيار ) بهره مند نخواهد بود ، بلكه محال است پاسخى براى سئوالات ششگانه ( من كيستم از كجا آمدهام به كجا آمدهام با كيستم براى چه آمدهام به كجا مى روم ) آماده كرده باشد . رضايت دادن به چنين زندگى ، تفاوتى با رضايت دادن به زندگى بىقاعده و اصل حيوان درّنده ندارد .
١٤ - و الظَّاهر لا برؤية و الباطن لا بلطافة ( آشكار است نه قابل ديدن با چشم و باطن و مخفى است نه از جهت دقت و ظرافت وجود . ) ظهور او جسمانى نيست تا با چشم ديده مى شود و داراى سبكى يا ظرافت مادى نيست كه او را مخفى بدارد .
بدان جهت كه خداوند سبحان هيچگونه تجسمى ندارد و براى او شكل و رنگ و حدود فيزيكى امكانپذير نيست ، لذا قابل ديدن با چشم ظاهرى نيست نه در اين دنيا و نه در سراى آخرت . اين كه برخى از متفكران گفتهاند : خدا قابل ديدن است ، يا خود آنان توضيحاتى در اين باره گفتهاند كه ديدن خدا را از ديدن ديگر اشكال و نمودهاى جسمانى تفكيك نمودهاند ، يا اگر خود آنان چنين تفسير و تأويلى صورت ندادهاند ، اگر عبارات آنان طورى باشد كه قابل توجيه باشد ، حتما بايد چنين كارى را انجام داد و اگر قابل توجيه نباشد و گوينده ملتزم به لوازم چنين ديدن باشد كه از مختصات جسم و جسمانيات است ، بايد آن نظريه را طرد كرد . نظامى گنجوى ابياتى دارد كه از آنها است