ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - واقعهء سوم
مذهب بايد تابع دولت باشد . در خلال جريان اين مشاجره ، فرضيهء محدوديت قدرت روحانى و منحصر نمودن وظائف آن ، به امور دنياى ديگر تكامل يافت در حالى كه كليسا همچنان به عنوان يك مؤسسهء اجتماعى باقى ماند .
واقعهء سوم عبارت بود از مشاجره اى كه اولين مرتبه در درون كليسا و در ميان روحانيان در گرفت . نوع اين مشاجره با مشاجرات سابق بين قدرت روحانى و جسمانى فرق داشت و مخالفت با قدرت مطلقهء پاپ در اين مشاجره شكل نوينى به خود گرفت .
اين اولين مرتبه بود در تاريخ مسيحيت ، كه رعايا و تابعين يك قدرت حاكمهء مطلقه به عنوان انجام اصلاحات ، سعى نمودند محدوديتهاى مشروطيت ( كنستيتوسيونل ) و حكومت نمايندگى را به زور به آقاى خود بقبولانند . البته اين مشاجره به نفع مخالفان پاپ تمام نشد و حزب موسوم به كنسيليه يا آرامش طلب كه مرام آنها به كنسيليريسم و فرضيهء ايشان به تئورى كنسيليه يا آرامش طلبى معروف گرديد . در اجراى مرام خود موفق نگشتند ، ولى فلسفهء ايشان باب بزرگى را در فلسفهء سياسى گشود كه در آينده نتايج مهم سياسى و تحولات عظيم از آن ناشى شد . بدين معنى كه اين مشاجره بعدها منجر به ايجاد گفتگو و مشاجره در ميان زمامداران دنيوى و رعاياى ايشان گرديد ، يعنى رعاياى زمامداران سياسى را نيز بيدار كرده به فكر انداخت كه قدرت زمامداران را به وسيلهء دو عنصر مشروطيت و حكومت نمايندگى محدود نمايند . . . » [١] اين بود منشأ اجمالى شيوع تفكرات و روش سكولاريسم در مغرب زمين كه دين را روياروى و معارض عدالت و آزادى و علم معرفى مى كرد . اين سه واقعه كه مى بايست مدعيان پيشتازى در دين ( ارباب كليسا ) را تعديل نمايند ، با افراط و تفريطى كه در ارزشيابى دين صورت دادند ، انسانيت را زخمى كردند . ماكياولى اين زخم را عميقتر
[١] . تاريخ فلسفهء سياسى ، تأليف بهاء الدين پاسارگاد ، ج ١ ، ص ٣٦٠ و ٣٦١ .