ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - فخر و كبر و فراموشى پايان زندگى و غفلت از مجازات و انتظار محصولى غير از آنچه كاشته شده است و بىاعتنايى به فردايى كه بدون پذيرش آن ، زندگى اين دنيا به هيچ وجه قابل فهم و تفسير نيست ناشى از يك بيمارى است كه خود بزرگ بينى ناميده مى شود
رو به رو مى گردد بار ديگر بگوييم :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > مولوى اگر به اين غفلت زندگان بگوييد :
< شعر > روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > ناصر خسرو براى تسليت و خود فريبى خواهد گفت : اى آقا ، تو بهتر مى فهمى ، يا خيام كه گفته است :
< شعر > كه رفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت < / شعر > شما در برابر اين مغالطه مى توانيد بگوييد : اى آقا ، شخصى كه مصرع رباعى فوق را ساخته [ و به خيام دانشمند و فيلسوف الهى كه با توجه به عبارات صريحش اعتقاد به معاد و ابديت دارد ] بهتر مى فهمد يا خود خيام در كتابهاى فلسفىاش كه بر مبناى اصول و عقايد كامل اسلامى در آنها انديشيده است تصريح خيام را در بارهء معاد در عبارات زير مطرح مى كنيم : ثمّ يحصل من تلقّى الأوامر و النّواهى الالهيّة و النّبويّة بالطاعات ثلاث منافع : أحدها ارتياض النّفس بتعوّد الامساك عن الشّهوات و رفعها عن القوّة الغضبّية المكدّرة للقوّة العقلَّية . و الثّانية - تعويدها النّظر فى الامور الالهيّة و أحوال المعاد فى الآخرة لتجرّها المواظبة على العبادات عن جانب الغرور ألى جناب الحقّ و التّفكَّر فى الملكوت و تحرّضها على تحقيق وجود الحقّ الاوّل ، أعنى الَّذى عنه وجود كلّ موجود جلّ جلاله و تقدّست أسمائه و لا آله غيره الذّى فاضت الموجودات عنه