ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٣ - ١ - حكومت ، همان حكمت و علم است به مسائل سياسى و زندگى اقتصادى مردم و بس
١ . ناتوانى در مقابل قدرتهاى خودكامگان زورگو ، به طورى كه از ابراز كمترين مخالفت گفتارى و عملى عاجز مى باشند .
٢ . هوى پرستى و پيروى از شهوات و خوشگذرانى ، بدون توجه به اين كه حكم چيست و حكومت كدام است و به چند قسم تقسيم مى گردند . اينان لذت گرايانى بوده و هستند از مكتب « خوش باش كه دم غنيمت است » و « با هر وسيله اى كه ممكن است از حد اكثر لذت برخوردار باش ، كه مرگ بزودى فرا مى رسد » تبعيت مى كنند .
٣ . بينوايان و رنجديدگانى كه براى امرار معاش خود به دنبال قرصى نان و كوزه اى آب و كوخى براى استراحت بوده نه توجهى به حكم و حكومت داشتند و نه به خوب و بد آن . مردانى كه دوران جنگهاى مشروطه طلبان و مستبدان را به ياد مى آورند ، مى گويند : در همان زمان ، از اشخاص فراوانى مى پرسيدند : شما از گروه مشروطه طلبان هستيد يا مستبدان مى گفتند : ما گروه عيالوارها هستيم و نمى فهميم شما چه مى گوييد و بيخود مردم را به كشتن مى دهيد ٤ . همان مطلب است كه عده اى فراوان در اغلب دورانها در بارهء حكم و حكومت تصور كردهاند كه انواع حكومت را در يك معنى مى بينند و آن عبارت است از فرمان دادن به طور مطلق به طورى كه فرمانروا فوق مسئوليت و برتر از تكليف قرار مى گيرد و مردم زيردست يعنى فرمانبران مطيع و تسليم محض مى باشند بديهى است كه چنين حكم و حكومت نه تنها در اسلام نيست ، بلكه اسلام با تمام قوا با اين گونه حكم و حكومت تضاد و مبارزه دارد ، همان گونه كه در مباحث آينده خواهيم ديد .
پيش از اين اشاره كرديم حكم و حكومت به هر معناى معقول كه باشد ، بالاخره ، بدان جهت كه بايد داراى قدرت الزام مردم به پيروى از رايزنى و تدابير مملكت دارى