ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - نوع دوم
با اهميت برسد ، ولى نظام و سيستم سياسى معقولى نداشته باشد [١] اين كه در زمانهاى اوليّهء ظهور اسلام و حتى در قرون و اعصار بعدى ، يك رشته قوانين و اصول تفكيك شده و مشخص ، به عنوان قوانين و اصول سياسى اسلام ، جدا از ساير شئون حيات بشرى در اسلام ، تدوين نشده است ، يك علت بسيار مهمى دارد كه صاحبنظران در مكتب اسلام آن را مى دانند و آن علت عبارت است از : وحدت همهء شئون و ابعاد حيات انسانى ( اقتصادى ، سياسى ، حقوقى ، اخلاقى ، هنرى ) .
به همين جهت است كه مباحث سياسى كه در طول قرون و اعصار بطور كتاب تدوين يافتهء مستقل ، يا به صورت بابى از ابواب فقه در دسترس متفكران و دانشپژوهان اسلامى قرار گرفته است ، در حقيقت طرح بعدى از ابعاد مكتب بوده است . اهميتى كه بعد سياسى انسان از ديدگاه اسلام دارد ، تا حدودى در همين كتاب آشكار خواهد شد ، روشن خواهد شد كه به مقتضاى من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم كه بطور فراوان نقل شده است عدم دخالت در تنظيم حيات اجتماعى انسانها ، انحراف از جاده اسلام است .
اما واقعيات و حقايق سياسى كه در اسلام مطرح شده است ، با نظر به وفور و كفايت آنها ، مى فهميم كه اسلام است كه تنها پاسخگوى تنظيم و مديريت حيات معقول انسانها است .
آيا آن همه آيات وارده در ضرورت عدل و قسط ( ١٥ آيه در ضرورت عدل و ١٨ آيه در ضرورت قسط ) آياتى كه دلالت بر برداشتن قيود و زنجيرهاى مختل كنندهء حيات معقول كه نتيجهء آن را آزادى معقول مى ناميم ، قطعا براى اثبات با اهميت تلقى
[١] . آلفرد نورث و ايتهد ، در كتاب ماجراهاى انديشهها مى گويد : « دو تمدن در تاريخ به وجود آمده است كه اصيل و خودجوش بوده است : تمدّن اسلام و تمدن بيزانس . »