ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - سه - عظمت ارزشى ايمان به خدا و معنادار بودن هستى
٣ - كسى كه ايمان ندارد تفكرات او به مبانى صحيح استوار نيست .
٤ - شخص بىايمان توانائى تفسير و توجيه زندگى خود را ندارد كه نتيجتا قدرت تفسير و توجيه زندگى ديگران را هم ندارد .
٥ - بىايمان نمى تواند در يك جهان كه داراى هماهنگى و وحدت معنادار است زندگى كند .
٦ - براى شخص بىايمان مسخره ترين سخن آنست كه به او بگوئى : براى وصول به يك هدف والا در مسير وارستگى اخلاقى و خدمات اجتماعى ، دست از لذت شخصى خود بردار ، چه رسد به اين كه به او بگوئى براى رسيدن به آن آرمان اعلاى انسانى دست از جان خود بردار . شخصى بىايمان انجام تكليف براى عظمت و ارزش خود تكليف را درك نمى كند ، زيرا او با كمال آگاهى و اختيار ، خود را تحت تأثير غرايز طبيعى حيوانى قرار داده يا خود را به مهره اى ماشينى تبديل كرده است كه نه تكليف مى فهمد و نه ارزش آنرا ميداند . بنا بر مطالب مزبوره ، بىايمانى بخدا ، يعنى استعفاء دادن از انسانيت در عين محروم شدن از پذيرش در ليست حيوانات .
حال جملات بعدى را مورد توجه قرار بدهيم - ١ - براى صعود به درجهء ايمان صحيح به خدا و معنادار بودن هستى : الف - بايد از نظم و قانون و عظمت هستى اطلاع حاصل نمود ، ب - بايد فهم برين را براى دريافت آيات خداوندى در هستى بكار انداخت ، ج - بايد با تكاپوى مخلصانه درون را تصفيه و تهذيب نمود ، بايد از طواف به دور خود و از مقاومت در برابر حقائق دست برداشت . فراهم شدن اين سه امتياز براى يك انسان [ كه قطعا با كميتها و كيفيتهاى مختلف براى همهء انسانهاى معتدل قابل وصول است ] كه موجب صعود به درجهء ايمان صحيح به خدا و معنادار بودن هستى مى گردد ، انسان را به آن درجه از شايستگى و كمال مى رساند كه مى تواند مدعى حركت در مسير حيات معقول بوده باشد .
< شعر > تكلف گر نباشد خوش توان زيست تعلق گر نباشد خوش توان مرد < / شعر > ٣ - نشاط دائمى و سرور درونى از مختصات طبيعى ايمان به خدا و معنادار