ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - با قرآن آشنا شويم و عاليترين فهم خود را در شناخت آن بكار بيندازيم و با نور قرآن بيماريهاى فكرى و روانى خود را شفا بدهيم و با اين آشنائى و شناخت و استشفاء در دلهاى خود بهار هميشگى به وجود بياوريم
( و بندگان خدا كسانى هستند كه بر زمين با فروتنى راه مى روند و هنگامى كه نادانان آنان را مخاطب قرار دادند درود مى گويند . و كسانى كه براى پروردگارشان شب را در سجده و قيام به بامداد مى رسانند . و آنان هستند كه مى گويند : اى پروردگار ما ، عذاب دوزخ را از ما برگردان زيرا عذاب دوزخ زيانكارى است . دوزخ قرارگاه و جايگاه بديست .
و آنان هستند كه هنگامى كه انفاق كنند اسراف ننمايند و بخل نورزند و حد معتدل ميان آنرا انتخاب ميكنند . و آنانند كه خداى ديگرى را با خداى يگانه نمى خوانند و نفسى را كه خدا تعدى به آنرا تحريم كرده است نمى كشند مگر از روى حق و آنان مرتكب زنا نمى شوند و هر كس كه آن كار زشت را مرتكب شود گرفتار مجازات مى گردد . روز قيامت عذاب او چند برابر مى شود و با پستى در آن عذاب جاودان مى ماند .
مگر كسى كه توبه كند و ايمان بياورد و عمل صالح انجام بدهد ، پس آنان هستند كه خداوند گناهانشان را به حسنات تبديل مى نمايد و خداوند بخشاينده و مهربان است . و هر كس كه از گناهان بازگشت كند باز گشتى به سوى خدا مى نمايد . و آنان كسانى هستند كه در مجالس باطل و ناشايست حاضر نمى شوند [١] و هنگامى كه از جايگاه ارتكاب گناه بگذرند مانند اشخاص كريم [ كه از زشتىها رويگردانند ] مى گذرند . و آنان كسانى هستند كه اگر به آيات پروردگارشان تذكر داده شوند در برابر آنها كر و كور
[١] در تفسير كلمه زور كه در منابع مربوط به غناء نيز آمده است مطالبى گفته شده است . شيخ ابو على طبرسى در مجمع البيان ج ٧ ص ١٨١ چنين مى گويد : « زور عبارتست از مجالس باطل كه شامل مجالس غنا ، نيز مى شود و فحش و زشت گوئى . ضحاك مى گويد : زور يعنى شرك . زجاج گفته است : زور در لغت دروغ است و دروغى بالاتر از شرك نيست . از محمد بن سيرين نقل شده است كه زور عيدهاى كفار اهل ذمه است و مجاهد زور را به غناء تفسير كرده است و اين تفسير از امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام نقل شده است . على بن طلحه زور را به شهادت دروغين تفسير نموده است » به نظر مى رسد زور معناى جامعى دارد كه همان بىاصل و بىاساس و باطل است كه همهء مفاهيم منقوله در بالا مصاديق آن مى باشند . )