ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٨ - حركت و تكاپو در جاذبهء كمال ، اطاعت خداوندى ناميده مى شود
ناميده مى شود ، مى فهمد و مى پذيرد ، زيرا كدامين مغز مقتدر و سالم قبول مى كند كه احساس بسيار شريف تعهد برين محصول يك مشت عناصر طبيعى تفاعل يافته ، ميباشد آيا هيچ عاقلى آگاه تصديق ميكند كه انجام تكليف فوق معامله گريها غير از برخوردارى از شعاع عنايت الهى ، عاملى ديگر مى تواند داشته باشد حركت و تكاپو در جاذبهء كمال ، اطاعت خداوندى ناميده مى شود .
حركت و دگرگونىها در جوار رحمت خداوندى منتفى مى گردد زيرا هر حركت رو به مقصدى در جريان است ، چه مقصدى بالاتر و نهائىتر از جوار رحمت الهى .
دگرگونىها موجب بروز ابعاد و استعدادهاى نهانى اشياء كه يا مستقيما در مسير تكامل است كه نهايت كمال جوار رحمت خداونديست و يا عرصه را براى حركات تكاملى اشياء آماده مى سازد ، فرض اينست كه بساط هر گونه جريان برچيده شده است . ديگر خبرى از آن ناگواريها و مشقتها كه در دار دنيا گريبانگير انسانهاى مطيع بود و آن بيماريها كه آنان را در درد و شكنجه غوطه ور مى ساخت نمانده است . مخاطرات و تغيير مكان براى جلب سود يا نفع ضرر نيز وجود ندارد ، زيرا در آن جايگاه ابديت نياز بهيچ شكل وجود نخواهد داشت .
خداوندا ، ما را از نعمت با عظمت اطاعتت برخوردار بفرما ، براى اعطاى افتخار جوار رحمت و رضوانت بر ما بندگان ، محروم از قابليت ، با فضل الهى و احسان ربوبيت محبت فرما و - < شعر > منگر اندر ما مكن در ما نظر اندر اكرام و سخاى خود نگر ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفتهء ما مى شنود اى مبدل كرده خاكى را به زر خاك ديگر را نموده بو البشر كار تو تبديل اعيان و عطا كار ما سهو است و نسيان و خطا سهو و نسيان را مبدل كن به علم من همه خلمم مراده صبر و حلم اى كه خاك شوره را توانان كنى وى كه نان مرده را تو جان كنى اى كه خاك تيره را تو جان دهى عقل و حس و روزى و ايمان دهى < / شعر >