ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
يك انسان را بدانيد بايد ببيند كه معشوق و محبوبش كيست . و آن روايتى كه از پيامبر عظيم الشأن نقل شده است ، ناظر بهمين معنى است كه مى فرمايد :
و لو أنّ رجلا أحبّ حجرا لحشره الله معه ( و اگر مردى سنگى را دوست بدارد ، خداوند او را با همان سنگ محشور خواهد فرمود . ) ٥ - تقسيم عشق به مجازى و حقيقى ، در آثار بعضى از فلاسفه و عرفاء شيوع دارد . آيا واقعيت چنين است ، يعنى واقعا ما يك عشق مجازى داريم و يك عشق حقيقى بنظر مى رسد ما مى توانيم عشق را به سه قسم اساسى تقسيم كنيم :
الف - قسم مجازى نامعقول
الف - قسم مجازى نامعقول كه منشأ آن شهوات انسانى است كه مستند به خودخواهىهاى متنوعى است كه مورد ابتلاى اكثريت مردم است . اين قسم عشق همان گونه كه امير المؤمنين عليه السلام فرموده است بينائى آدمى را كه عبارتست از انديشه و تعقل و درك و احساسات برين و كمال جوئى ، از بين مى برد و او را به بيمارى دل كه همان اختلالات روانى است مبتلا مى سازد . در اين قسم است كه آدمى تعقل خود را در بارهء واقعيات مختل مى سازد و هيچ چيز را همه چيز و همه چيز را هيچ چيز مى نمايد ، محدود را نامحدود ، زشت را زيبا و زيبا را زشت و صحيح را باطل و باطل را صحيح تلقى مى نمايد ب - قسم معقول
ب - قسم معقول اين قسم از عشق ، عبارتست از محبت شديد و گرايش حياتى به كمالات و خيرات عاليه ، مانند معرفت ، نوع دوستى كه بدرجهء محبت شديد و گرايش حياتى برسد . اخلاق فاضله كه جلوه هائى از كمال مى باشد .
ج - قسم فوق معقول -
ج - قسم فوق معقول - اين همان است كه در اصطلاح فلسفه و عرفان عشق حقيقى ناميده مى شود . معشوق در اين عشق فقط خداوند جل جلاله و حسن جماله است .
وصول انسانى باين درجه از محبت شديد بخدا كه گرايش حياتى با تمام ابعاد حياتش بخدا پيدا مى كند ، از عاليترين درجات كمال است كه بيك انسان نصيب مى گردد .
مختصات اين عشق است كه فلاسفه و عرفاء و ادباى عاليمقام توانستهاند مقدارى از مختصات آنرا بقدر فهم بشرى ارائه كنند . اين همان مرحلهء اعلائى از كمال است