ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - بالاخره ، مرگ با سكراتش و دل گسيختن از دنيا با حسراتش تاختن آورد و آن قدرتمند را كه زمين در زير پايش مى لرزيد و آسمان به احترامش قامت خم مى كرد تسليم خويش نمود و سرخى رويش به زردى مبدل گشت
( حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ) ( پروردگارا ، مرا برگردانيد باشد كه در آنچه از خود گذاشتهام عمل صالح انجام بدهم . ) بخواسته ات نخواهى رسيد .
وعده هائى كه پيامبران الهى و نزديكتر از آنان ، خرد و وجدان صاف در بارهء منزلگه هائى منتهى به پشت پردهء اين دنيا ( آخرت ) به آنان داده بودند ، عملى مى شود ، در آن هنگام مى فهمند كه اين كه گاهى در روزگار زندگى در مغزشان خطور مى كرد كه « بازى به اين درازى نمى شود » [ شايد كه پشت پرده خبرى و خبرهائى باشد ] و اين جريان مغزى بيدار كننده را كه خيال مى پنداشتند ، اى كاش ، لختى در آن مى انديشيدند و جدى بودن آن اخطار را مى پذيرفتند . حال ديگر وقت دير شده است - ٨٧ ، ٩٠ - فغير موصوف ما نزل بهم ، اجتمعت عليهم سكرة الموت و حسرة الفوت ، ففترت لها أطرافهم ، و تغيّرت لها ألوانهم ( آنچه بر سرشان فرود آمد ، براى آنان توصيف نشده بود ، سكرات موت و حسرت فوت بر وجود آنان تاختن آورد و اعضاى آنان را سست و رنگهايشان را تغيير داد . ) بالاخره ، مرگ با سكراتش و دل گسيختن از دنيا با حسراتش تاختن آورد و آن قدرتمند را كه زمين در زير پايش مى لرزيد و آسمان به احترامش قامت خم مى كرد تسليم خويش نمود و سرخى رويش به زردى مبدل گشت .
در مجلد هشتم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى از صفحه ٣٦٦ تا صفحهء ٤٢٢ مطالبى در بارهء مرگ و مقدمات آن مطرح نموده و جملاتى بسيار جالب از ديگر متفكران دنيا نقل كردهايم ، مطالعه كنندهء محترم مى تواند به آن مجلد مراجعه فرمايد .