ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - ترجمهء خطبهء صد و يازدهم
به شما رسيده است كه دنيا با پذيرش فديه اى ، سخاوت از خود نشان داده و نفسى از كاروان منزلگه مرگ را آزاد كرده باشديا كمكى به آن نموده يا صحبت نيكوئى با آنان داشته است بلكه اين دنيا حوادث سنگين بر دوششان نهاد و با مصائب كوبنده ناتوانشان ساخت و با گرفتاريهاى شديد متزلزلشان نمود و صورتهاى آنانرا بر روى بينىهايشان به خاك ماليدو آنانرا با اسمهاى خود لگدمال كرد و كمك به تسلط حوادث جانكاه بر آنان نمودو شما ناسازگارى دنيا را با كسى كه به آن نزديك شودو آنرا مقدم بدارد و تكيهء جاودانى بر آن نمايد ديدهايد - در آن هنگام كه آنان از دنيا براى جدائى ابدى كوچ كردندآيا اين دنيا توشه اى جز گرسنگى به آنان داديا آنانرا جز در تنگى در موقعيتى ديگر قرار داديا براى آنان جز تاريكى روشنائى به وجود آورديا جز پشيمانى در عاقبت امرشان نتيجه اى دادآيا اين دنيا را مقدم مى داريد [ بر كمال و رشد معنوى ] يا به اين دنيا اطمينان مى نماييدآيا به اين دنيا حرص مى ورزيداين دنيا سراى بدى است براى كسى كه آنرا متهم نسازد - ٨٠ و بر حذر از آن نباشد پس بدانيد - و شما مى دانيد كه بالاخره اين دنيا را رها خواهيد كرد و از آن كوچ خواهيد نمود پند بگيريد از [ عاقبت زندگى ] آنان كه گفتند : « كيست از ما نيرومندتر » آنان به گورهاى خود برده شدند بدون اين كه در حالت سوارى دعوت شوند و به قبرها فرود آمدند بدون اين كه مهمان خوانده شوند و از براى آنان از زمين قبرها - ٨٨ و از خاك كفنها و از پوسيدهها همسايگان ساخته شد همسايگانى كه هيچ خواننده اى را پاسخ نگويند و هيچ تعدى را از خود منع نكنند و توجهى به ناله كننده ندارند اگر بارانى [ روى قبرشان و جسدشان ] ببارد شاد نگردند و اگر خشكسالى روى آورد نوميدى ندارند با همند و تنها همسايگانى هستند دور از هم نزديك به همند ولى يكديگر را ديدار نمى كنند پهلوى هم خوابيدهاند ، انسى با هم ندارند بردبارانى هستند كه كينه هايشان زائل و نادانهائى كه عداوتهايشان مرده است ترسى از مصيبتشان نيست و اميدى به دفاعشانپشت زمين را به شكم زمين تبديل و تنگى را به جاى وسعت و غربت را به جاى انس با خويشان و ظلمت را به جاى نور گرفتند همان گونه كه از اين دنيا مفارقت كردند ، به اين دنيا آمده بودند