ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
بقيهء تفسير عمومى خطبهء صد و نهم
٣ ص
(٢)
الملائكة
٦ ص
(٣)
فرشتگان ، موجوداتى مقدس كه فوق طبيعتند
٧ ص
(٤)
با همهء آن علم و تقربى كه فرشتگان بخداوند سبحان دارند ، باز پايينتر از آن هستند كه حق معرفت و عبادت و اطاعت ترا ايفاء نمايند
١٠ ص
(٥)
عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
١٦ ص
(٦)
سرمست غرور بودند كه ناگهان خطر ناآشنا بر سرشان تاختن گرفت و آنانرا در مسيرى قرار داد كه بازگشتى ندارد
٢٤ ص
(٧)
بالاخره ، مرگ با سكراتش و دل گسيختن از دنيا با حسراتش تاختن آورد و آن قدرتمند را كه زمين در زير پايش مى لرزيد و آسمان به احترامش قامت خم مى كرد تسليم خويش نمود و سرخى رويش به زردى مبدل گشت
٢٦ ص
(٨)
در حال تسليم به نفوذ تدريجى چنگالهاى مرگ ، در اين انديشه فرو رفته است كه روزگار عمر گرانبها را در كجا سپرى كرده است
٢٩ ص
(٩)
در حال مرگ پرده از جلو چشمان مسافر ديار ابديت برداشته مى شود و واقعيات آن چنانكه هستند مورد مشاهده قرار مى گيرد ) *
٣١ ص
(١٠)
دو نگاه در آن موقعيت وجود دارد كه يكى آموزنده است و ديگرى موجب دريغ و حسرت
٣٢ ص
(١١)
آن زيباى زيبايان با رفتن روح از بدن ، لاشه اى است كه نزديكترين اشخاص از آن مى گريزند
٣٤ ص
(١٢)
2 - نزديك بودن
٤٠ ص
(١٣)
3 - نفخ صور
٤١ ص
(١٤)
معاد جسمانى است
٤٩ ص
(١٥)
همهء مردم در موضع مسئوليت در روز قيامت
٥٣ ص
(١٦)
چه با عظمت و بهجتآور است اطاعتى كه پاداشش نيل به جوار رحمت و رضوان الهى است
٥٧ ص
(١٧)
حركت و تكاپو در جاذبهء كمال ، اطاعت خداوندى ناميده مى شود
٥٨ ص
(١٨)
آيا انسان اين همه عذاب و شكنجه را كه در دوزخ وجود دارد مى تواند تحمل كند
٥٩ ص
(١٩)
تعريف ايمان
٧٤ ص
(٢٠)
دو - اختلاف در موضوع ، غير از بىايمانى است
٧٦ ص
(٢١)
سه - عظمت ارزشى ايمان به خدا و معنادار بودن هستى
٧٨ ص
(٢٢)
آيا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مجتهد بوده است
٨٤ ص
(٢٣)
احدى الحسنيين ( يا حيات با كرامت انسانى و يا شهادت در راه سعادت و فضيلت انسانى - الهى ) و پاسخ به مساوى قلمداد كردن شهادت و خود كشى
٩١ ص
(٢٤)
از وجوب پرداخت زكات معلوم مى شود كه ريشه كن كردن فقر از جامعه واجب است
١٠٠ ص
(٢٥)
حق معلوم
١٠٦ ص
(٢٦)
زكات فطر
١٠٨ ص
(٢٧)
روزه سپرى است در برابر عذاب ، زيرا روزه است كه آدمى را به درجهء تقوى مى رساند
١٠٩ ص
(٢٨)
صبر و شكيبائى يكى از عوامل درك و دريافت واقعيات است ، چه معنا دارد
١١٥ ص
(٢٩)
عبادت بزرگ حج به فعليت رسانندهء احساس انواعى از تكاليف
١١٧ ص
(٣٠)
براى دفع بيمارى از خود بيگانگى از صلهء ارحام شروع كنيد
١٢٣ ص
(٣١)
با دريافت يك خود عالى فراگير همهء خودهايى كه شايستهء اجتماع در يك نفس كلى هستند ، همواره به فكر خود و ديگران خواهى بود
١٢٤ ص
(٣٢)
چه عظمتى براى روح آدمى بالاتر از بياد خدا بودن ) *
١٢٧ ص
(٣٣)
بكوشيم تا خود را مشمول وعدهء خداوند به انسانهاى با تقوى نمائيم و شرحى مبسوط در بارهء تقوى
١٣٠ ص
(٣٤)
1 - با عظمتترين پاداش نيست كه خداوند مردم با تقوا را دوست مى دارد
١٣١ ص
(٣٥)
2 - خدا با مردم با تقوى است
١٣٢ ص
(٣٦)
3 - با كرامتترين و شريفترين انسانها نزد خدا با تقوىترين آنها است
١٣٣ ص
(٣٧)
6 - تقوى عامل جدائى حق از باطل را به وجود مى آورد
١٣٦ ص
(٣٨)
7 - حيلهء مكر پردازان راهى به جانهاى مردم با تقوى ندارد
١٣٧ ص
(٣٩)
8 - اگر واقعا وجود خداوند سبحان مورد اعتقاد قرار بگيرد ، تقوى ضرورى تلقى خواهد گشت
١٣٨ ص
(٤٠)
9 - اگر يك انسان تقوى بورزد ، قطعى است كه خداشناس و خداپرست خواهد بود
١٣٩ ص
(٤١)
10 - تقوى ، ظرفيت براى تكميل ناگواريها را بيشتر و اراده را براى مقاومت در برابر شدائد تقويت مى نمايد
١٤٠ ص
(٤٢)
11 - وعده اى كه خداوند سبحان به مردم با تقوى داده است ، چيست
١٤١ ص
(٤٣)
ارشاد پيامبر بهترين ارشادها و سنت او هدايت كننده ترين سنتها است
١٤٤ ص
(٤٤)
با قرآن آشنا شويم و عاليترين فهم خود را در شناخت آن بكار بيندازيم و با نور قرآن بيماريهاى فكرى و روانى خود را شفا بدهيم و با اين آشنائى و شناخت و استشفاء در دلهاى خود بهار هميشگى به وجود بياوريم
١٤٦ ص
(٤٥)
مصيبتها و ناگواريهائى كه از عالم غير عامل به خود و ديگران وارد مى شود شديدتر از نتائج ناگوار جهل جاهلان ميباشد
٢٣٨ ص
(٤٦)
ترجمهء خطبهء صد و يازدهم
٢٤٤ ص
(٤٧)
تفسير عمومى خطبهء صد و يازدهم
٢٤٨ ص
(٤٨)
انسان در مقابل آرايشها و نمايشهاى جالب دنيا
٢٤٩ ص
(٤٩)
شاديهاى دنيا محدود است و امن و امانش در برهه هائى محدود
٢٥٢ ص
(٥٠)
اين دنيا مى فريبد و ضرر خود را وارد مى سازد و دگرگون مى شود و مى خورد و نابود ميكند و مى رود
٢٥٤ ص
(٥١)
دنيا براى كسى كه مطلوب ذاتى است بطور محدود مى شكفد و سپس پژمرده مى شود و از بين مى رود
٢٦٢ ص
(٥٢)
خندهء بامدادى دنيا را كه شخصيت را دستخوش تزلزل نمايد گريهء شامگاهى آن ، و شادى روى آوردن آنرا اندوه پشت كردنش از شايستگى اعتماد و تكيه بر آن ساقط مى نمايد
٢٦٤ ص
(٥٣)
از اين دنياى شگفتانگيز در انتظار دو چهرهء متضاد باشيد تا فريبش را نخوريد
٢٦٧ ص
(٥٤)
اگر دنيا كسى را از طراوت خود نشاط بخشيد از ناگواريهايش خسته و درمانده مى نمايد
٢٦٨ ص
(٥٥)
ارتباط آزاد با همهء آنچه كه دنيا براى انسان عرضه ميكند اينست قانون رشد شخصيت آدمى
٢٦٩ ص
(٥٦)
ارتباط آزاد با اموال و امتيازات و مقامات اين دنيا ، خود مانع گسترش « من » به بيش از منطقهء ضرورتها از امور مزبوره ميباشد
٢٧٢ ص
(٥٧)
در حال تكيه بر ثبات آفتاب و ماه و ستارگان بودند كه ناگهان زمين آنها را بدرون خود كشيد ) *
٢٧٤ ص
(٥٨)
اگر داراى قدرتى باشيد كه جهان هستى را زير و رو كنيد و همهء آنرا در اختيار فرمان قضا و قدر بگذاريد و بخواهيد كه يك فرد از انسان را از قانون « مرگ بدنبال زندگى » مستثنى نمايد ، امكان پذير نخواهد بود
٢٨١ ص
(٥٩)
چيست علت اين همه تذكردادن به مرگ و دل نبستن بدنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى دنيا
٢٨٢ ص
(٦٠)
چگونه اين دنيا با آن همه زيباييها و امتيازات مطلوبش چهره اى زشت و ناسازگار به انسان نشان مى دهد
٢٨٤ ص
(٦١)
حال كه چنين است بدنيا تكيه نكنيد و آنرا متهم بسازيد و همواره از حوادث كوبندهء آن برحذر باشيد ) *
٢٨٧ ص
(٦٢)
دريغا كه مردم معمولى ، سفر مرگ را بدون دعوت و باجبار قوانين طبيعت ناآگاه تلقى ميكنند
٢٨٩ ص
(٦٣)
آن در خاك آرميدگان هرگز از آنچه كه در عرصهء طبيعت مى گذرد متأثر نمى گردند
٢٩١ ص
(٦٤)
دريغا ، چند وجب پائين آمدن لازم است كه بشر با داشتن همهء تنوعها و تضادها با همديگر بدون سر و صدا جمع شوند
٢٩٢ ص
(٦٥)
همان گونه از دنيا رفتند كه به دنيا آمده بودند ، فقط با اين تفاوت كه وقت رفتن اعمالى را در اين دنياى فانى اندوختند و با خود به سراى ابديت بردند
٢٩٣ ص
(٦٦)
ترجمهء خطبهء صد و دوازدهم
٢٩٦ ص
(٦٧)
فهرست مطالب
٣٠١ ص
(٦٨)
فهرست آيات
٣١٠ ص
(٦٩)
فهرست روايات
٣١٦ ص
(٧٠)
فهرست اسامى
٣١٨ ص
(٧١)
فهرست مآخذ
٣٢٩ ص
(٧٢)
فهرست قبايل و اقوام
٣٣١ ص
(٧٣)
فهرست امكنه
٣٣٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - تعريف ايمان


را بيان نموده سپس چند مسألهء با اهميت را در بارهء ايمان مطرح مى نمائيم - تعريف ايمان - مناسبترين تعريفى كه براى ايمان مى توان در نظر گرفت عبارتست از تصديق وجدانى فعال و اين كه بعضى از دانشمندان ايمان را فقط با تصديق معرفى مى كنند چنانكه در بعضى از منابع حديثى نيز آمده است ، منظور بيان ركن بارز و قابل درك عموم مردم است و با نظر به لوازم و مختصات ايمان ، مى توان گفت كه مقصود اصلى عبارتست از همان تصديق وجدانى فعال ، زيرا مجرد تصديق در عالم ذهن ممكن است موجب ترتيب اثر نباشد و اين تفكيك ميان تصديق و ترتيب اثر را در بارهء حقائق بسيار فراوانى مشاهده مى كنيم . از آن جمله - همه مى دانند و تصديق ميكنند كه خودخواهى بمعناى « خود را هدف ديدن و همهء اشياء و مردم را وسيله تلقى كردن » قبيح است ، يعنى قبح اين خودخواهى مورد تصديق همهء مردم در همهء دورانها بوده است ، با اين حال ، چه اندكند كسانى كه اين تصديق را از روى وجدان پذيرفته ( به اصطلاح از اعماق قلب وجدان نموده ) و آن را بعنوان جزئى يا عنصرى فعال از شخصيت خود تلقى نمايند ، بطورى كه براى تصديق مزبور آن ارزش و عظمت را قائل باشند كه براى خود شخصيتشان . آيا كسى سراغ داريد كه آگاه باشد ولى ضرورت عدالت را براى حيات فرد و اجتماع تصديق نكند قطعى است كه چنين شخصى را نمى توان پيدا كرد ، با اين حال ، مسلم است كه عمل كنندگان به عدالت همواره در اقليت بوده‌اند . آيا چنين نيست كه اكثريت قريب به اتفاق انسانهائى كه در بارهء معنى و هدف عالى زندگى انديشيده‌اند ، تصديق مى كنند كه مرگ نمى تواند پايان كار آدمى باشد ، و بقول نظامى گنجوى - < شعر > كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى < / شعر > و حتما براى تفسير معقول اين زندگى بايد به معاد معتقد شد ، با اين حال ، شمارهء انسانهائى كه اين اصل را جدى مى گيرند و در اين زندگى دنيوى آنرا مبناى اساسى قرار مى دهند در برابر مردم بيخيال و طرفداران « بارى بهر جهت » بسيار بسيار در اقليتند .
از امثال موارد فراوان اين تفكيك ميان تصديق و پذيرش وجدانى فعال بخوبى اثبات مى شود كه ايمان فقط تصديق مجرد نيست ، بلكه همان گونه كه اشاره كرديم ، ايمان عبارتست از تصديق وجدانى كه مانند عنصر يا جزئى فعال از شخصيت آدمى در آيد