ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
كه حافظ مى گويد :
< شعر > عاشق شو ارنه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى < / شعر > و مولوى مى گويد :
< شعر > عشق امر كل ما رقعه اى ، او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر عشق را از كس مپرس از عشق پرس عشق خود خورشيد جانست اى پسر < / شعر > اين عشق است كه جهان تيرهء ماده و ماديات را چنان روشن و زيبا مى سازد كه انسان آگاه مى گويد :
< شعر > بجهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست < / شعر > سعدى اين عشق است كه جهان عجوز سيه پستان را چونان عروس آراسته مى نمايد - < شعر > چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نوعروسانتر و پرنگار بادا < / شعر > مولوى اين عشق است كه معناى نهائى انسان و جهان را براى آدمى توضيح مى دهد .
در اين عشق همهء قواى مغزى و روانى آدمى شكوفا مى شود و به فعليت مى رسد و به ثمر مى نشيند ، در صورتى كه در عشق مجازى همان طور كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود : بينائى نابود و دل بيمار مى گردد .
٦ - آيا عشق مجازى مى تواند قنطره اى ( پلى ) براى عشق حقيقى باشد عدهء