ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩ - در حال تسليم به نفوذ تدريجى چنگالهاى مرگ ، در اين انديشه فرو رفته است كه روزگار عمر گرانبها را در كجا سپرى كرده است
در حال تسليم به نفوذ تدريجى چنگالهاى مرگ ، در اين انديشه فرو رفته است كه روزگار عمر گرانبها را در كجا سپرى كرده است تدريجا يكايك اعضاء و قواى درونى از كار مى افتد ، طراوتها مبدل به پژمردگيها و حركتها با هجوم سكونهاى پىدرپى جاى خود را به ركود خالى ميكنند . رفته - رفته سرعت دگرگونىها بحدى مى رسد كه اعضاء درونى و برونى مجال براى وداع يكديگر را از دست مى دهند . زبان از كار افتاده است ، حرف اول سخن را به زبان مى آورد ، از آوردن حرف دوم ناتوان است سخنان پيرامون خود را مى شنود ، كه در فضاى خوابگاهش طنين مى اندازد ، ولى نه قدرتى برتأييد دارد و نه توانائى رد و پاسخگوئى . چشمهاى اين مسافر تازه سفر حركات لبهاى اشخاص پيرامون خود را مى بيند و گوشش سخنان و صداهاى آنانرا مى شنود ، ولى ديگران ياراى همزبانى و دمسازى با آنها را از دست داده است . شايد هم افرادى از انسانها از شدت جهالت و غوطه ورى در خودكامگى كه در دوران زندگى داشتهاند ، در آن لحظات بفكر گذشت ساليان عمر و ورق خوردن كتاب زندگيشان نيفتند و يا اگر هم جريان و عبور روزان و شبان حيات را در آن لحظات احساس كنند ، اهميتى براى آن نمى دهند ، چنانكه به اصل خود حيات اهميتى قائل نبودهاند - اگر انسان حيات و انديشه و كمال جوئى و ديگر استعدادها و نيروهاى با عظمتش را با تلاش و كوشش بدست مى آورد ، در آن موقع حد اكثر استفاده را از آنها مى نمود ، ولى چه بايد كرد كه آن همه استعدادها و نيروها و حيات و انديشه و كمال جوئى را بدون تلاش و كوشش دارا شده است ، لذا طبيعى است كه هيچ گونه اهميتى به تلف شدن بيهودهء آن سرمايههاى فوق ارزش ندهد - < شعر > اى گرانجان خوار ديدستى مرا چون كه بس ارزان خريدستى مرا هر كه او ارزان خرد ارزان دهد گوهرى طفلى به قرص نان دهد < / شعر > در حالت عبور از پل كشيده شده ميان زندگى و مرگ ، در اين انديشه است كه اموالى را كه جمع كرده از چه طرق و اسبابى بوده است او با هل من مزيد ( افزون - طلبى ) ها و تكاثر بازى و انباشتن اموال رويهم ، چقدر انسانها را گرسنه و برهنه و بىدوا و درمان از زندگى محروم ساخته است . اينك با سرعتى شگفتانگيز همهء آن قيافههاى پژمرده كه از تابوت بدن سر بيرون آورده و حتى از نشان دادن اداى زندگان