ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٥ - اين دنيا مى فريبد و ضرر خود را وارد مى سازد و دگرگون مى شود و مى خورد و نابود ميكند و مى رود
براى اين شخص كه در خوشى غوطه ور بود ، دقائقى چند تلقى مى گردد ، آنهم به جهت اندك آگاهىهائى كه در طول خوشى مانند بارقههاى بسيار ناچيز در مغزش به وجود آمده است . خلاف اين احساس در بارهء زمان ، در تأثرات اندوهى است ، يعنى براى كسى كه در ناگوارى بسر مى برد ، بدانجهت كه من آدمى [ يا هر عامل مغزى ديگر ] تلاش شديدى براى گذشتن زمان مى نمايد ، يا رنج و زجر مفروض براى من از درك معتدل حركت خود و جهان خارج از خود جلوگيرى مى كند ، لذا گوئى به قول : بعضى از شعراء زمان زمينگير شده است .
< شعر > اگر صبح قيامت را شبى هست آن شبست امشب طبيب از من ملول و جان ز حسرت در لب است امشب < / شعر > حجة الاسلام نير < شعر > ١ - يمشى الزّمان بمن ترقّب حاجة متثاقلا كالخائف المتردّد ٢ - و يخال حاجته الَّتى يصبوا لها فى دارة الجوزاء أو فى الفرقد ٣ - و إذا الفتى لبس الأسى و مشى به فكأنّما قد قال للَّزّمن اقعد ٤ - فإذا الثّوانى أشهر و إذا الدّقا ئق أعصر و الحزن شيء سرمد < / شعر > [١] ايليا ابو ماضى ١ - زمان براى كسى كه در انتظار برآورده شدن نيازى بسر مى برد ، به قدرى سنگين حركت مى كند كه گوئى يك آدم در حال ترس و تردد حركت مى نمايد .
٢ - آن نيازى را كه او علاقهء شديد به برآورده شدن آنرا دارد در منطقهء ستارهء جوزا يا در فرقدان مى بيند .
٣ - و هنگامى كه يك انسان لباس اندوه پوشيد و با آن حركت كرد ، مانند اينست كه به زمان گفته است بنشين و حركت مكن .
٤ - در اين موقع است كه ثانيهها براى او ماهها است و دقيقهها اعصاريست
[١] ديوان ايليا ابو ماضى - داليه .