ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - دو نگاه در آن موقعيت وجود دارد كه يكى آموزنده است و ديگرى موجب دريغ و حسرت
ولى دريغا ، كه اين بيدارى دير شده است . اين بيدارى نه تنها براى او سودى نخواهد داشت ، بلكه آغاز كيفرهائى است كه براى او مقرر شده است و او بايد طعم آنها را بچشد . براستى كيفريست بسيار تلخ كه آدمى در موقعى بيدار شود و بفهمد كه با عظمتترين و پر ارزشترين سرمايهء خود را كه شخصيت او است [ كه شايستگى قرار گرفتن در شعاع جاذبهء ربوبى را دارد ، ] قربانى اموال دنيوى كرده است كه علاقه به بيش از مقدار ضرورى آنها ، علامت پستتر بودن از حيوانات است ، زيرا هيچ حيوانى علاقه به بيش از حد ضرورى از خوردنى و آشاميدنى و مسكن ندارد كه در نتيجه مزاحم زندگى ديگر حيوانات بوده باشد .
١١٢ ، ١١٧ - فلم يزل الموت يبالغ في جسده حتّى خالط لسانه سمعه ، فصار بين أهله لا ينطق بلسانه و لا يسمع بسمعه ، يردّد طرفه بالنّظر في وجوههم ، يرى حركات ألسنتهم و لا يسمع رجع كلامهم . [ او در اين تفكرات و تخيلات مشغول است كه ] ( مرگ نفوذ شديد خود را در بدن او ادامه مى دهد تا اين كه زبانش در گراييدن به خاموشى ملحق به گوش از كار افتاده اش مى گردد . اكنون در ميان خاندانش افتاده نه با زبانش سخنى مى گويد و نه با گوشش صدائى مى شنود . چشم براى نگاه بر روى اعضاى خاندانش مى گرداند ، حركات زبان آنان را مى بيند و موج سخنانشان را نمى شنود . ) دو نگاه در آن موقعيت وجود دارد كه يكى آموزنده است و ديگرى موجب دريغ و حسرت .
در آن حال كه بازماندگان مسافر بقاء در او مى نگرند كه چونان چراغى كه نيرويش بپايان مى رسد و روشنائيش تدريجا ضعيفتر مى گردد ، لحظه به لحظه