ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٩ - دريغا كه مردم معمولى ، سفر مرگ را بدون دعوت و باجبار قوانين طبيعت ناآگاه تلقى ميكنند
٨٢ ، ٩٣ - فاعلموا - و أنتم تعلمون - بأنّكم تاركوها و ظاعنون عنها ، و اتّعظوا فيها بالَّذين قالوا : ( « مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً » ) [١] حملوا إلى قبورهم فلا يدعون ركبانا ، و أنزلوا الأجداث فلا يدعون ضيفانا ، و جعل لهم من الصّفيح أجنان ، و من التّراب أكفان و من الرّفات جيران ، فهم جيرة لا يجيبون داعيا ، و لا يمنعون ضيما ، و لا يبالون مندبة . ( پس بدانيد - و شما مى دانيد - كه اين دنيا را رها خواهيد كرد و از آن كوچ خواهيد نمود و پند بگيريد از [ عاقبت زندگى ] آنان كه گفتند : « كيست نيرومندتر از ما » آنان به گورهاى خود برده شدند بدون اين كه در حالت سوارى دعوت شوند ، و به قبرها فرود آمدند بدون اين كه مهمان خوانده شوند و براى آنان ، از زمين قبرها و از خاك كفنها و از جسدهاى پوسيده ، همسايگان ساخته شد ، همسايگانى كه هيچ دعوت كننده اى را پاسخ نگويند و هيچ تجاوز و تعدى را از خود دور ننمايند و توجهى به ناله كننده اى ندارند . ) دريغا كه مردم معمولى ، سفر مرگ را بدون دعوت و باجبار قوانين طبيعت ناآگاه تلقى ميكنند همان گونه كه مردم معمولى ورود به اولين جايگاه بذر آدمى و گشودن چشم به اين دنيا را مستند به اجبار قوانين طبيعت مى انگارند ، همين طور خروج از دروازهء زندگى و ورود به آستانهء ابديت را نيز يك جريان ناآگاه كه معمولى از عوامل طبيعت است ، تلقى مى كنند البته چنان نيست كه همان مردم معمولى هم به هيچ صورتى بياد مرگ نباشند و در همهء احوال آن را يك جريان طبيعى بدانند كه هيچ معنائى
[١] فصلت آيه ١٥ .