ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٠ - دريغا كه مردم معمولى ، سفر مرگ را بدون دعوت و باجبار قوانين طبيعت ناآگاه تلقى ميكنند
ندارد ، زيرا محال است مغز معتدل پديده اى باين اهميت و شگفتانگيزى ( فروغ حيات و خاموشى مرگ كه بدنبال آن مى رسد ) را كه خود موجب جهتگيريهاى بسيار اساسى در زندگى مى گردد ، در همهء احوال و شرائطى كه دارد بىمعنى تلقى كند . در مباحث مربوط به مرگ در شرح و تفسير خطبههاى گذشته مشاهده كرديم كه درون انسانها ، مخصوصا مغزهاى متفكر در برابر قيافهء اسرار آميز مرگ ، چه شورش و طوفانى از خود نشان داده است . و مى توان بجرأت گفت : اگر متفكران با احساس بشرى در پنج مورد جذابترين سخنان را در نتيجهء شورش و طوفان درونى خود گفتهاند ، قطعا يكى از آن پنج مورد ، جريان خيره كنندهء حيات و خاموشى بهتانگيز مرگ است . با اين حال اين منطق كه مرگ يعنى دعوت حق را لبيك گفتن كه اعتراف به معنى دارا بودن سفر مرگ و اجابت دعوت مالك حيات و موت است ، فقط مخصوص انسانهاى آگاه و بيدار است كه مى دانند - < شعر > روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > ناصر خسرو قباديانى اين آيهء شريفه كه ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ) [١] ( همهء نفوس شربت مرگ را خواهند چشيد و سپس بسوى ما بازگشت خواهيد كرد . ) رسمى ترين و حتمى ترين و قانونىترين دعوتى است كه در عرصهء هستى به عمل آمده است .
٩٤ ، ٩٥ - إن جيدوا لم يفرحوا و إن قحطوا لم يقنطوا
[١] العنكبوت آيهء ٥٧ .