ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - شاديهاى دنيا محدود است و امن و امانش در برهه هائى محدود
شاديهاى دنيا محدود است و امن و امانش در برهه هائى محدود ابو الحسن تهامى در اوايل ابيات جاودانىاش كه در رثاى فرزندش گفته است ، چنين مى گويد :
< شعر > ١ - حكم المنيّة فى البريّة جار ما هذه الدّنيا بدار قرار ٢ - بينا ترى الإنسان فيها مخبرا حتّى يرى خبرا من الأخبار ٣ - طبعت على كدر و أنت ترومها صفوا من الأقذار و الأكدار ٤ - و إذا رجوت المستحيل فإنّما تبنى الرّجاء على شفير هار ٥ - و مكلَّف الأيّام ضدّ طباعها متطلَّب فى الماء جذوة نار ٦ - و العيش نوم و المنيّة يقظة و المرء بينهها خيال سار ٧ - فاقضوا مأربكم عجالا إنّما أعماركم سفر من الأسفار ٨ - و النّفس إن رضيت بذلك أو أبت منقادة بأزّمة المقدار < / شعر > ( ١ - قانون فراگير مرگ براى همهء مردم در جريان است و اين دنيا براى هيچ كس قرار گاهى پايدار نيست .
٢ - در آن هنگام كه مى بينى انسانى خبر از گذشتگان مى دهد ، ناگهان خود خبرى از اخبار مى گردد .
٣ - طبيعت اين دنيا بر تيرگى سرشته است و تو آن را صاف و پاك از آلودگيها و كدورتها مى خواهى ٤ - و هنگامى كه تو بر امرى محال اميد مى بندى ، در حقيقت اميد به پرتگاه پوچ و متزلزل مى بندى ٥ - و كسى كه روزگاران را بر ضد طبيعتش تكليف مى كند ، در حقيقت پارهء آتش را در آب مى جويد ٦ - و زندگانى اين دنيا خوابى است و مرگ بيدارى ، و انسان ميان اين خواب و بيدارى خيالى است در جريان .
٧ - اى مردم ، نيازها ( ى مادى و معنوىتان ) را در اين دنيا با سرعت بر طرف بسازيد ، زيرا جز اين نيست كه عمرهاى شما سفرى است از سفرها [ كه قطعا سپرى مى شود و به پايان مى رسد . ]