ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٨ - اگر دنيا كسى را از طراوت خود نشاط بخشيد از ناگواريهايش خسته و درمانده مى نمايد
و آگاهى براى شخصيت ديده نمى شود . زيرا شخصيت آدمى فقط به بركت قدرت و آگاهى و استقلال است كه مى تواند امور متضادهء فوق را با ارزيابى خردمندانهء آنها ، دريافت و با آنها ارتباط معقول برقرار كند . اگر شخصيت آدمى آن نيرو را بدست بياورد كه امور متضادهء فوق نتوانند در سطوح عميق منطقهء روح او نفوذ كنند و مانند اجزاء متنوع از سپاه از جلو آن منطقه رژه بروند ، همان امور اصول ثابت خود را تحويل پالايشگاه منطقهء مزبور مى دهند و به راه خود مى روند .
٢٧ ، ٣٠ - لا ينال امرؤ من غضارتها رغبا إلَّا أرهقته من نوائبها تعبا ، و لا يمسي منها في جناح أمن إلَّا أصبح على قوادم خوف ( هيچ كسى از طراوت و عيش و عشرت دنيا برخوردار نگردد مگر اين كه از مصيبتهايش خستگى و مشقت بر او حمل كند و هيچ انسانى را بر بال امن خود به شامگاه نرساند مگر اين كه بامدادان بر پرهاى ضعيف و وحشتآور خود سوار كند ) .
اگر دنيا كسى را از طراوت خود نشاط بخشيد از ناگواريهايش خسته و درمانده مى نمايد .
اين دنيا جايگاهى است كه اگر طراوت دوران جوانى را به انسانها مى بخشد ، در مقابل آن خستگى و فرسودگى روزگار پيرى را هم نصيبش مى سازد ، اگر چشمهاى تيزبين و گوشهاى كاملا شنوا در اختيار كسى گذاشت ، ديرى نخواهد گذشت كه بينائى از آن چشمان و شنوائى از آن گوشها را خواهد گرفت . مبدل ساختن صورتهاى گلگون به چهرههاى زرد و پاىهاى دوان به پاهاى لنگ و بازوان نيرومند به بازوان ناتوان و مغزهاى مقتدر و دلهاى حساس به مغزهائى ضعيف و دلهائى پژمرده ، و مبدل ساختن بهار به خزان كار ديرينهء اين دنيا است بنا بر اين ، مقتضاى حقيقت بينى و حكم