ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - در حال تكيه بر ثبات آفتاب و ماه و ستارگان بودند كه ناگهان زمين آنها را بدرون خود كشيد ) *
< شعر > خفته آن باشد كه او از هر خيال دارد اميد و كند با او مقال او چنانكه از خيال آيد بحال آن خيالش گردد او را صد و بال ديو را چون حور بيند او بخواب پس ز شهوت ريزد او با ديو آب چون كه تخم نسل را در شوره ريخت او به خويش آمد خيال از وى گريخت ضعف سر بيند از آن و تن پليد آه از آن نقش پليد ناپديد < / شعر > مطلب چهارم - توجه به محروميتهاى متنوعى كه دامان اكثريت مردم دنيا را گرفته است ، از يك طرف ، و آگاهى از اين كه < شعر > ده تن از تو زرد روى و بينوا خسبد همى تا به گلگونى تو روى خويش را گلگون كنى < / شعر > مانع از اينست كه نه تنها انسان بيدار بتواند از شيرينىها و گواراهاى دنيا احساس لذت مطلق بنمايد ، بلكه آنها را در ذائقهء دل و جان تلخ و ناگوار هم مى نمايد . ، - أ لستم في مساكن من كان قبلكم أطول أعمارا ، و أبقى آثارا ، و أبعد آمالا ، و أعدّ عديدا ، و أكثف جنودا ، تعبّدوا للدّنيا أيّ تعبّد ، و آثروها أىّ إيثار ، ثمّ ظعنوا عنها بغير زاد مبلَّغ و لا ظهر قاطع ( آيا شما در خانههاى كسانى پيش از خود قرار نگرفتهايد كه عمرهاى آنان از شما طولانىتر بوده و آثارشان پايدارتر و آرزوهايشان دور و درازتر و عددشان از شما بيشتر و سپاهيانشان از شما انبوه تر بوده است . آنان دنيا را در حدى شگفت آور پرستيدند [ يا تسليم محض شدند ] و آنرا به طور عجيب بر همه چيز مقدم داشتند و سپس از اين دنيا كوچ كردند بدون زاد و توشه اى كه آنانرا به مقصد برساند و بدون مركبى كه سفرى را سپرى نمايد . ) < شعر > آن قصر كه بهرام در او جاى گرفت رو به بچه كرد و شير آرام گرفت بهرام كه گور مى گرفتى همه عمر اين دفعه نگر كه گور بهرام گرفت < / شعر >