ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - اين دنيا مى فريبد و ضرر خود را وارد مى سازد و دگرگون مى شود و مى خورد و نابود ميكند و مى رود
و اندوه حالتى ابرى . ) پس از اين مقدمه درك سخن امير المؤمنين عليه السلام كه « اين دنيا سخت فريبنده است » روشن مى شود و اما اين كه اين دنيا بسيار ضرر بار است ، بدانجهت است كه اقبال به اين دنيا نخستين ضررى كه به انسان مى زند اينست كه با فريبندگىهايش نمى گذارد آدمى به حقائق و واقعيات مربوط به پديدهء فريبنده بينديشد و مصالح و مفاسد آنها را خوب درك كند . از طرف ديگر خود گذشت زمان براى اشخاص معمولى [ نه رشد يافتگان آگاه به معناى گذشته و حال و آينده ] موجب كاهش ساليان عمر و از دست رفتن قدرتها و امتيازات ميباشد بدون اين كه در برابر آنچه از دست داده است چيزى به دست بياورد . شگفتى دنيا در همين نكته است كه وقتى كه چيزى از مردم معمولى مى گيرد آنچه را كه به عنوان عوض مى دهد كم ارزشتر از آنست كه از آن مردم گرفته است . به قول نظامى گنجوى :
< شعر > بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند بگفت انده خرند و جان فروشند < / شعر > [١] اين كه گفتيم « چيزى را كه از مردم معمولى مى گيرد » براى اينست كه مثل مردم رشد يافته در اين دنيا بىشباهت به زنبوران عسل نيست كه از گياهان و گلهاى باغها و بيابانها و كوهها عسل توليد ميكند . اينان از حوادث و مواد اين دنيا هرچه استهلاك كنند و يا با آنها هر گونه ارتباط برقرار كنند ، مبدل به نور مى نمايند . همين نان حاصل از گندم را گاو و گوسفند هم مى خورد كه جز مدفوع و مقدارى گوشت و پوست و استخوان و خون و شير نتيجه اى به وجود نمى آورد ، در صورتى كه همان نان را اگر انسان عاقل و صاحب انديشه بخورد مبدل به نيروى انديشه اى ميكند كه چه بسا دنيائى را مبدل به گلزار بهشتى نمايد - < شعر > هر دو گون زنبور خوردند از محل ليك شد ز آن نيش و زين ديگر عسل < / شعر >
[١] كليات نظامى گنجوى .