ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - چيست علت اين همه تذكردادن به مرگ و دل نبستن بدنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى دنيا
چيست علت اين همه تذكردادن به مرگ و دل نبستن بدنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى دنيا همگان مى بينند و مى شنوند و درك مى كنند كه چگونه شعلهء درخشان حيات همهء انسانها و عموم جانداران خاموش مى گردد . همگان مى بينند و مى شنوند و درك مى كنند كه دنيا چگونه انسانها را بخود جلب مى كند و مى فريبد و سپس از خود دور مى نمايد و به قول خاقانى شيروانى خون دل همهء اين اطفال نابالغ دنيا را مى مكد و كالبد بيجانشان را راهى زير خاك مى نمايد - آرى ، < شعر > از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد اين زال سپيد ابرو وين مام سيد پستان < / شعر > خاقانى پس به چه علت از پيشوايان الهى و از خود خداوند سبحان اين همه توصيه و سفارش و تذكر به حتمى بودن مرگ و ضرورت دل نبستن به اين دنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى آن ، انجام گرفته است پاسخ اين سؤال را با نظر به صفت بسيار شگفتانگيز حيات مى توان فهميد . حيات حقيقتى است كه اگر اختلالى در مديريت آن صورت نگرفته باشد و اگر با مديريت عالى به وسيلهء مغز رشد يافته و روان كمال - طلب اداره نشود بقدرى مشغول كننده است و بقدرى خود را در عرصهء وجود مى گستراند و به اعماق موجودات نفوذ مى كند كه مرگ از افق ديدگاه آن ناپديد مى گردد . و بعبارت ديگر انسان زنده با عينكى كه حيات به چشمان او مى زند ، فنا و مرگى را براى خود درك نمى كند و نقطههاى منفى حركت را نمى بيند و حركت براى او طنابى در حال كشيده شدن از ازل تا ابد احساس مى شود [ نه به اين معنى كه ازل و ابد مورد توجه او قرار مى گيرد ] ، بلكه آميزش عدمها را با وجودها در امتداد حركت نمى بيند و آغاز و انجام و فنا و زوال را مشاهده نمى كند ، گوئى انسان زنده موقعى كه حيات سرتاسر وجود او را فراگرفته است و هيچ خلل و شكافى در آن نمى بيند و هيچگونه عامل مرگ مانند بيمارى و نوميدى از حيات آن را مختل نمى سازد ، همه چيز را ابدى و خود را غوطه ور در ابديت احساس ميكند . اين كه در بعضى منابع اسلامى