ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - چيست علت اين همه تذكردادن به مرگ و دل نبستن بدنيا و خود نباختن در برابر خواستنىهاى دنيا
و إنّ الموت حقّ ( و قطعا مرگ حق است ) و مخصوصا در همين نهج البلاغه در موارد متعدد تاكيد مى شود باين كه مرگ حتمى است .
براى برداشتن پردهء غفلتى است كه از خاصيت مزبور حيات به چشمان انسانى زده مى شود ، نه براى مرتفع ساختن جهل ، زيرا مرگ چيزى نيست كه پس از عبور از نخستين مراحل كودكى براى كسى ناشناخته باشد . امير المؤمنين عليه السلام در جملات بعدى هجوم بىامان حوادث كوبنده و مصائب متلاشى كنندهء حيات انسان را گوشزد مى فرمايد كه گاهى يكى پس از ديگرى ، و گاهى چند ناگوارى بدنبال يك يا چند ناگوارى ديگر بر اقليم وجود آدمى تاختن مى آورند .
اگر هم گاهى فضائى روشن از آسمان آبى رنگ ميان ابرهاى متراكم حوادث ديده مى شود ، تا انسان آمادهء لحظاتى انبساط مى گردد ، ابرى سياه يا تيرهء ديگر از گوشه اى از فضاى درون آدمى خرامان خرامان با كمال بىخيالى و بىاعتنائى به اين كه اين فضاى درون هنوز از تأثرات ابرهاى قلبى فراغتى پيدا نكرده است ، فرا مى رسد .
گاهى اين مهمان ناخوانده چنان بىخيال و چنان با وقار و حشمت و با چهره اى كاملا « آرى چنين بايد » قدم به عرضه درون آدمى مى گذارد كه گوئى : اين انسان بينوا با هزاران خواهش و تمنا و آرزو آن مهمان را دعوت نموده و سالها به انتظارش چشم به در دوخته بوده است . حال كه چنين است ، يعنى همان گونه است كه صائب تبريزى مى گويد < شعر > يا ز سيلاب حوادث رو نبايد تافتن يا نبايد خانه در صحراى امكان ساختن < / شعر > آن هم چه حوادثى و چه سيلابى پس بياييد به متخصصان علوم انسانى پيشنهاد كنيم كه انسان را با فرض اين كه حوادث و رويدادهاى مزاحم [ چه مورد تمايل آنان باشد و چه مورد كراهت آنان ] ، از لوازم ذاتى حيات او مى باشد مورد شناخت و تحليل و تفسير قرار بدهند . و اگر اين علوم از چنين فرضى امتناع ورزيدند ، يعنى مشاهدات و و تجربيات و انديشههاى متخصصان ، فرض مزبور را نپذيرفتند ، مى توانند انسانها را به استفاده از اين قاعده توصيه كنند :