ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - ٩ - اگر يك انسان تقوى بورزد ، قطعى است كه خداشناس و خداپرست خواهد بود
گوش و ديدگان است و كيست كه زنده را از مرده بيرون مى آورد و مرده را از زنده بيرون مى آورد و كيست كه امر [ هستى ] را تدبير مى كند ، [ آنان در پاسخ شما خواهند گفت : الله ، به آنان بگو : [ حال كه چنين است ] چرا تقوى نمى ورزيد . ) عقل سليم انسانى هم تلازم قطعى ( لازم و ملزوم بودن قطعى ) اين دو حكم بديهى را درك و به آن اصرار مى ورزد : الف - نظر و تأمل و تعقل در نظم و قانون و شكوه ملكوتى هستى در دو قلمرو انسان و جهان ، منتهى به خداشناسى و اعتقاد به وجود خدا مى گردد يعنى اعتقاد به وجود خدا نتيجهء ضرورى نظر و تأمل و تعقل در نظم و قانون و شكوه ملكوتى هستى است . ب - و اعتقاد به وجود خدا منتهى بحركت و تكاپو در مسير انجام تكاليف الهى و تقوى مى گردد يعنى انجام تكاليف الهى و تقوى نتيجهء ضرورى اعتقاد به وجود خدا است . بنا بر اين در هر موردى كه ديد تلازم ميان دو قضيهء فوق وجود ندارد ، يعنى مثلا خداشناسى و اعتقاد به وجود خدا ادعا مى شود ولى عمل به تكاليف و تقوى وجود ندارد بدانيد كه قضيهء اول كه جنبهء عليت دارد مختل است ، يعنى ادعاى مزبور اساس ندارد .
٩ - اگر يك انسان تقوى بورزد ، قطعى است كه خداشناس و خداپرست خواهد بود .
( وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِه فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا الله ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُه أَ فَلا تَتَّقُونَ ) [١] ( ما نوح [ عليه السلام ] را به قومش فرستاديم به آنان گفت : اى قوم من
[١] . المؤمنون آيه ٢٣ و ٣٢ .