ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - با دريافت يك خود عالى فراگير همهء خودهايى كه شايستهء اجتماع در يك نفس كلى هستند ، همواره به فكر خود و ديگران خواهى بود
بطورى كه مى توان گفت : بيش از حد تواتر ميباشد . و با اندك دقتى مى توان به واقعيت قاعده اى كه در عنوان اين مبحث آورديم اعتقاد نمود . به اضافهء آيات و روايات بسيار فراوان كه در اثبات قاعدهء مزبور آورديم ، مشاهدات و تجارب مستمر در امتداد تاريخ ، شاهد گوياى ثبوت همين قاعده است كه در همهء ادبيات جوامع بشرى مورد استناد است . مشاهدات و تجارب مستمر چنين مى رساند كه - < شعر > اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا < / شعر > مولوى < شعر > از تير آه مظلوم ظالم امان نيابد پيش از نشانه خيزد از دل فغان كمان را < / شعر > صائب تبريزى < شعر > آه دل مظلوم به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تيز كند < / شعر > صائب تبريزى < شعر > سيل بر خانهء من روى چرا مى آرد من كه بيوقت در خانهء كس را نزدم < / شعر > صائب تبريزى < شعر > سنگ بر شيشهء دلهاى پريشان نزدم ايمن از سنگ مكافات بود شيشهء ما < / شعر > صائب تبريزى < شعر > درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد < / شعر > حافظ < شعر > عيسى برهى ديد يكى كشته فتاده حيران شد و بگرفت بدندان سرانگشت گفتا تو كه را كشتى تا كشته شدى زار تا باز كجا كشته شود آنكه ترا كشت انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت < / شعر > منسوب به ناصر خسرو