ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - عاشق دلباختهء جيفهء دنيا ، نمى بيند و نمى شنود ، شهوات عقلش را تباه و دنيا قلبش را ميرانده است
كه خدا به او عنايت فرموده است ، پيش پاى امتيازات دنيوى كه جز وسايلى براى هدفهاى اعلاى زندگى ارزش ديگرى ندارد قربانى نمايد فضيحت موقعى شديدتر مى شود كه با فدا كردن آن همه سرمايهها و عظمتها براى وصول به آن وسائل ، احساس خجلت و ممنوعيت از آن وسائل هم مى نمايد - < شعر > بيقدرىام نگر كه بهيچم خريد و من شرمندهام هنوز خريدار خويش را < / شعر > آه ، خدايا ، چيست علت اين همه تحقيرى كه انسان در بارهء شخصيت خود روا مى دارد بشر اين تحقير نابود كننده را در راه عشق به وسيله اى كه هيچگونه ارزش ذاتى و هدفى ندارند ، با جان و دل مى خرد البته بديهى است وقتى كه بيمارى عشق مجازى به جيفهء دنيا ، بينائى و شنوائى را از كار انداخت و قلب را بيمار نمود و هنگامى كه شهوات عقل او را و دنيا پرستى قلبش را تباه ساخت ، هيچ پديدهء ديگرى جز حقارت و رذالت و پستى قابل توقع نخواهد بود ، به يك معنى بايد بگوئيم : در اين موقع جان آگاه ، من ، شخصيت و روحى نمانده است كه چگونگى خاصى بنام حقارت داشته باشد و اين از دست رفتن شخصيت در حقيقت ناشى از انداختن خويشتن به چاه تاريك دنيا پرستى است كه در آمدن از آن چاه امكان پذير نيست - < شعر > در چهى افتاده كان را غور نيست آن گناه او است جبر و جور نيست در چهى افكنده او خود را كه من در خور قعرش نمى يابم رسن < / شعر > مى فرمايد عقل اين لاشه خواران را شهوات و قلبشان را دنيا گرائى تباه ساخته است . بى علت نبوده است كه خود كامگان قدرتمند همواره براى به اسارت در آوردن انسانها از شهوات مردم استفاده مى كنند . داستان اسارت مردم اندلس بدست قدرت - پرستان از روشنترين شواهد تاريخى بهره بردارى از شهوات مردم مى باشند .
< شعر > انبياء طاعات عرضه مى كنند دشمنان شهوات عرضه مى كنند < / شعر > زيرا براى اسارت ، جانى بىنور ، مغزى بىعقل و گوشى ناشنوا و چشمى نابينا مى خواهد - < شعر > نفس شهوانى ندارد نور جان من به دل كوريت مى ديدم عيان نفس شهوانى ز حق كراست و كور من به دل كوريت مى ديدم ز دور < / شعر >