ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - آن زيباى زيبايان با رفتن روح از بدن ، لاشه اى است كه نزديكترين اشخاص از آن مى گريزند
بدن را با همان نگاه و خاموشى نيروهاى درونى خود را با شهود درونى مى بيند كه هرگز به حركت و فعاليت مبدل نخواهد گشت .
آرزوئى كه اين چشمان در اين لحظات دارند اينست كه اى كاش دو حباب بودند كه براى ديدن حق و حقيقت باز مى شدند و مى ديدند و سپس بسته مى شدند - اى كاش - < شعر > حبابوار براى زيارت رخ يار سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم < / شعر > ١١٨ ، ١٢٨ - ثمّ ازداد الموت التياطا به فقبض بصره كما قبض سمعه ، و خرجت الرّوح من جسده ، فصار جيفة بين أهله ، قد أوحشوا من جانبه ، و تباعدوا من قربه ، لا يسعد باكيا و لا يجيب داعيا . ثمّ حملوه إلى مخطَّ في الأرض فأسلموه فيه إلى عمله و انقطعوا عن زورته ( سپس مرگ در فراگيرى همهء وجود او مى افزايد و بينائى وى گرفته مى شود چنانكه شنوائيش گرفته شده بود . در اين حال است كه روح از بدن او خارج گشته و لاشه اى در ميان خانواده اش مى افتد . اعضاى خانواده از نزديك شدن به او وحشت نموده از او دورى مى جويند . او نه پاسخى به گريه كننده اى دارد و نه جوابى به كسى كه او را بخواند . سپس او را برداشته به آخرين منزلگهش در زمين برده و به عملش مى سپارند و از ديدارش منقطع مى گردند . ) آن زيباى زيبايان با رفتن روح از بدن ، لاشه اى است كه نزديكترين اشخاص از آن مى گريزند .
« اى رهگذر . . . اى زندگان ، بديدن آرامگاه پرشكوه كلئوپاترا رويد ، زيرا زنى كه در اينجا خفته الهه اى بود كه روزى چند از سر ناز پا بر زمين گذاشته و نام ملكه