ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - چگونه اين دنيا با آن همه زيباييها و امتيازات مطلوبش چهره اى زشت و ناسازگار به انسان نشان مى دهد
امتيازات دنيا را انكار نمى كند و آنرا منتفى نمى سازد ، چنانكه واقعيت هستى و قوانين جاريه در آن را نه تنها منكر نمى شود و منتفى نمى سازد ، بلكه آنرا با كمال واقع گرائى تثبيت مى نمايد . بلكه آنچه را كه اين اصل مطرح مى كند ، اينست كه همهء زيباييها و امتيازات مطلوب و زشتىها و امور نامطلوب دنيا تعين و چگونگى خاص خود را از حواس و استعدادها و تأثير و تأثرهاى انسانى در مى يابد و همان گونه كه پيش از اين متذكر شديم كوچكترين تغير در اين نيروها و استعدادها ، موجب دگرگونى تعين و چگونگى خاص امور دنيا در ارتباط با انسان مى گردد . و به همين جهت است كه مولوى پس از بيتى كه در گذشته گفتيم ، مى گويد :
< شعر > لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است < / شعر > يعنى اين وضع دستگاه درونى آدمى است كه خاصيتى معين از شير و عسل را در مى يابد . مى گويد :
< شعر > پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض < / شعر > و مسلم است كه غرض و هدف با عظمتتر از موقعيت آن موجود است كه حقيقتى را براى خود غرض و هدف تلقى نموده است . و چون دنيا با آن همه زيبائى و امتيازاتش در برابر انسان محقر و حالت سايه اى دارد ، لذا نمى تواند هدف انسان كه خيلى با عظمتتر از آنها است قرار بگيرد . با نظر به اين اصل كه توضيح داديم ، معناى جملات مورد تفسير اينست كه هر كس كه به اين دنيا با رابطهء محبت و عشق بنگرد و آنرا هدف اعلا براى زندگى خود تلقى نمايد ، قطعى است كه انسان با آن همه عظمتها كه دارد وقتى كه خود را در برابر دنيا ببازد ، و آگاهيش به كلى نابود نشده باشد ، دنيا پستترين و زشتترين چهره را به او نشان خواهد داد ، درست مانند اين كه گرانبهاترين گوهر دنيا را با هزاران تلاش و كوشش بدست بياوريد و سپس آن را در برابر يك ليوان از دست بدهيد اگر چه ليوان آب ذاتا چيز بدى نيست ، ولى در آن هنگام كه يك انسان مست هوى و هوس آنرا با گرانبهاترين گوهر دنيا مورد معامله قرار بدهد ، وقتى كه از مستى به خود آمد آن ليوان براى او فوق العاده پست و