ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - همهء مردم در موضع مسئوليت در روز قيامت
تو موجود هستى نيز نمى شنوند ، يعنى واقعا كارى با اين ندارند كه موجود هستند و هر موجودى براى خود قانونى دارد ، همان گونه كه آدمى با بىاعتنائى به موجوديت خويش نمى تواند واقعيت وجودى خود را از صفحهء هستى نفى كند ، همچنين نمى تواند با به گوش گذاشتن انگشتان ، فرياد يا زمزمهء ملكوتى تو مسئول هستى را نشنيده تلقى كند . البته قدرت پرستان ماكياولى صفت براى اين كه انسان را از درجهء والاى انسانيت به مرحلهء پست حيوانيت تنزل بدهند تا افسار بگردنش بيندازند و در ميدان تنازع در بقاء جولان كنند ، مى توانند اصطلاح بافىهاى علمى و فلسفى را در رسيدن به مقاصد خود استخدام كنند ، ولى بايد بدانند كه از الطاف خداوندى بر بندگانش بوده است كه همهء انسانها را براى هميشه نمى تواند فريب داد . به همين جهت است كه مغزهاى متفكر و مصلح و انسانهاى وارسته در هر دوره و هر جامعه اى پيدا ميشوند و با طرق مختلف فرهنگ بشرى يا بعضى از عناصر آنرا با آب حيات احساس مسئوليت سيراب مى نمايند و اثبات مى كنند كه آدمى بدون احساس مسئوليت خواه خود را به قعر اقيانوسها بزند و خواه پاى بر روى فرقدان بنهد و يا همهء كيهان را در يك لحظه در نوردد و دانش عالم هستى را با يك چشم بهم زدن فرابگيرد ، چيزى جز حيوانى با گستردگى زياد من نخواهد بود . عدم احساس مسئوليت اولين نشان نداشتن هويت و شخصيت است ، زيرا فقط شخصيت است كه به بايستگىها و شايستگىها اهميت مى دهد و فقط شخصيت است كه مى تواند بفهمد هر كارى را كه انجام مى دهد و هر سخنى را كه مى گويد و حتى هر انديشه و تخيل و تجسيمى كه در مغزش بوجود مى آيد ، بلكه هر كمترين حركت و موجى كه در مغز و روان آدمى سر مى كشد بىارتباط به شخصيت آدمى نخواهد بود كه اگر آن حركت و موج مغزى و روانى و آن كار عضلانى و سخنى كه از او صادر شده است ، مستند به اختيار بوده باشد ، بدانجهت كه كار اختيارى با نظاره و سلطهء شخصيت انجام مى گيرد ، لذا مستند به شخصيت است و شخصيت آدمى فنا ناپذير است ، پس مسئوليتهاى آن نيز فنا ناپذير است . انسانى كه مسئوليت احساس نمى كند ، ماشينى است كه بدون راننده حركت مى كند ، لذا سقوط و تلاشى و حد اقل توقف و از كار افتادن ، در انتظار آن است .