ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - بالاخره ، مرگ با سكراتش و دل گسيختن از دنيا با حسراتش تاختن آورد و آن قدرتمند را كه زمين در زير پايش مى لرزيد و آسمان به احترامش قامت خم مى كرد تسليم خويش نمود و سرخى رويش به زردى مبدل گشت
< شعر > مى دهند افيون به مرد زخم مند تا كه پيكان از تنش بيرون كنند چون بهر ميلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در نهان خواهند برد وقت مرگ از رنج او را مى درند او بدان مشغول شد جان مى برند < / شعر > ٩١ ، ١٠٨ - ثمّ ازداد الموت فيهم ولوجا ، فحيل بين أحدهم و بين منطقه ، و إنّه لبين أهله ينظر ببصره و يسمع بأذنه على صحّة من عقله و بقاء من لبّه ، يفكَّر فيهم أفنى عمره و فيم أذهب دهره ، و يتذكَّر أموالا جمعها ، أغمض في مطالبها و أخذها من مصرّحاتها و متشابهاتها ، قد لزمته تبعات جمعها ، و أشرف على فراقها ، تبقى لمن ورائه يمنعون فيها ، و يتمتّعون بها ، فيكون المهنأ لغيره ، و العبء على ظهره و المرء قد غلقت رهونه بها ( سپس مرگ بر فرو رفتن در وجود آنان بيفزود و ميان هر يك از آنان و سخنش فاصله انداخت . اين عابر پل مرگ در ميان خانواده اش با چشمش مى نگرد و با گوشش مى شنود ، هنوز عقلش كار خود را انجام مى دهد و مغزش بحال خود باقى است ، او مى انديشد كه عمر خود را در كجا سپرى كرد و روزگارش را در چه چيزى به پايان رسانيد . بياد مى آورد اموالى را كه جمع كرده و از چگونگى موارد طلب آن اموال چشم پوشيده - از موارد حلال روشن و از موارد مشتبه . او نتائج جمعآورى آن اموال را مى بيند كه گريبانگيرش شده و هم اكنون در صدد مفارقت از آنها است كه آن اموال به بازماندگان پس از او متعلق مى شود و از آنها بهره مند مى گردند و برخوردار ميشوند ، و گوارائى آن اندوختهها نصيب ديگران گشته و بار سنگينش بدوش او خواهد ماند در حالى كه گروهاى آن مرد به آن مرد به آن اموال بسته است . )