فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٥٦ - د
جمله تن وى است و معرفت خداى تعالى و مشاهدت جمال حضرت صفت ويست.
و تكليف برويست و خطاب باويست و عتاب و عقاب برويست و سعادت و شقاوت اصلى ويراست و تن اندرين همه بتبع ويست و معرفت حقيقت وى و معرفت صفاتى وى ...
بدان كه معرفت حقيقت دل حاصل نيايد تا آنگاه كه هستى وى بشناسى، پس بحقيقت وى بشناسى، پس علاقت وى با اين تن بشناسى، پس صفت وى بشناسى كه معرفت حق تعالى وى را چون حاصل شود و بسعادت خويش چون رسد.
حضرت جلال احديت جل و علا نفوس مؤمنان را خريده نه قلوب ايشان را زيرا كه دل بنده مؤمن بها ندارد و عرش و فرش طفيل دل بنده مؤمن آئينه كه رخسار ابكار معانى و انوار ديدار سبحانى جل و علا توان ديد، دلست جام گيتىنماى كه حقايق اوصاف ربانى و دقايق الطاف يزدانى در وى مشاهده توان كردن، دلست شاهبازى كه گاهى بر كنگره عرش نشيند و گاهى در ارواح استفاضه كند و وجهى با عالم مثال و وجهى با عالم شهادت كه مخصوص باسم الظاهر است و وجهى با احديت جمع است ...
(از رسائل ج ٥ ص ١٤) كمال الدين مسعود خجندى گويد:
ما خانه دل جاى تمناى تو كرديم
در خانه چراغ از رخ زيباى تو كرديم
شوريدهسرى جمله گرفتيم بگردن
وانگه چو سر زلف تو سوداى تو كرديم
ديدم دل و عقل ز خود دور بصد گام
زان روز كه از دور تماشاى تو كرديم