فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٢٠ - خ
ركاز چيست؟
فرمود: زر و نقره كه خداى تعالى در زمين بيافريد، روزى كه زمين را آفريد. و اين صفت معادن است.
و در هر چه از خرج سال افزون آيد، از هر چه بدست آورده باشد، خمس واجب باشد.
و وقت وجوبش استفاده وى است.
و در گنج نصاب معتبر است، و آن بيست دينار است و در عوض آنكه قيمت وى دينارى بود.
و خمس را به شش سهم قسمت كنند چنانكه در قرآن است: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى»، يعنى: سهمى خداى راست، و سهمى رسول را، و سهمى ذى القربى را، و اين امام است. سهم خداى رسول را باشد چون در حال حيات باشد، و اگر نباشد سهم خداى و سهم رسول امام را باشد. و سهمى يتيمان را باشد، و سهمى مسكينان را، و سهمى راه گذريان را. چنانكه فرمود: «وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ».
و گفتهاند ابن سبيل كسى باشد كه راه او زده باشند.
و اينان كه مستحقان خمساند، آنانند كه منسوب باشند بامير المؤمنين، و جعفر، و عقيل، و عباس. هر صنفى را از ايشان بر قدر كفايت سالشان بدهند، چنانكه در نفقه كردن، ميانه نگاه دارند و اسراف نكنند، و دريشان ايمان اعتبار كنند.
و دليل بر آنكه ذى القربى امام است، و از خويشان رسول است، آنست كه «ذو» لفظى است مفرد واجب بود كه شخصى معين بود.
و «لام» در قربى و يتامى و مساكين بمنزلت اشارت است برسول ص، و ضميرى كه راجع با وى، زيرا كه لام تعريف عهد است يا عوض از مضاف اليه، تقديرش اين است: «و لذى قربى و يتامى و مساكين».
و مشهور است كه رسول ص از غنيمتى كه گرفتندى، خمس بيرون كردى، و بر بنى هاشم خاص قسمت كردى، و باقى بر لشكر قسمت كردى.
(معتقد الاماميه ص ٢٧٦، ٢٧٨)
خَمسهُ مُتَحيّره
- (اصطلاح نجومى) پنج سياره را از سيارات هفتگانه يعنى بجز ماه و خورشيد پنج سياره ديگر را خمسه متحيره نامند باعتبار اينكه حركات آنها گاهى رجوعى بود و گاه در استقامت بود و گاه در بطوء و گاه در سرعت.
خُمُود
- (اصطلاح اخلاقى) خمود بمعنى سكون است و اصطلاح اخلاقى است و يكى از كيفيات نفسانى است رجوع به عدالت و عفت شود.
(از اسفار ج ٢ ص ٣٨) خواجه طوسى گويد: و اما خمود سكون بود از حركت در طلب لذات ضرورى كه شرع و عقل در اقدام بر آن رخصت داده باشد از روى اختيار نه از راه نقصان خلقت.
شهوت و آن طرف تفريط (عفت) است (از اخلاق ناصرى ص ٨٤)
خَوارِج
- (اصطلاح كلامى) از اصطلاحات كلامى است و فرقهاى هستند كه در جنگ صفين از صفوف حضرت على جدا شدند و با شعار الحكم لله او را و نيز معاويه را واجب القتل دانستند و اين فرقه