فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٧٢
اهل سنت در تعريف و تحديد آن خالى از اضطراب و تشويش نيست و فروع زيادى كه بر اين قاعده متفرع ميشود حكم آنها بر حسب اختلاف معنى غرور مختلف ميشود.
(كليات ص ٤٢).
غَرَض
- (اصطلاح فلسفى) علت غائى شىء را گويند رجوع به فرهنگ علوم عقلى شود.
غَرق
- (اصطلاح عرفانى) غرق كسى است كه از مقام تفرد گذشته باشد و مستغرق در مرتبت جمع شده باشد و آن را سه درجه است ١ استغراق علم است در عين حال كه حال بر او غالب شده باشد و از علم خود غافل شده باشد و علم او حكم حال را پيدا كرده باشد استغراق اشاره است در كشف قهر يعنى از جهت توالى نور كشف مستغرق در آن شده و از كمال حال خود غافل شده باشد ٣ استغراق شواهد در جمع كه از شهود كشف خود مستغرق شده باشد كه همت خود را با حق جمع كرده باشد.
(شرح منازل ص ١٨٥).
مولانا
غرق حق باشد نه باشد غرقتر
همچو موج بحر زير و زبر
زير دريا خوشتر آيد يا زبر
تير او دلكش تر آيد يا سپر
گفتم آخر غرق تست اين عقل و جان
گفت رو، بر من اين افسون مخوان
من ندانم آنچه انديشيده
اى دو ديده دوست را چون ديده
غرق عشقىام كه غرق است اندر آن
عشقهاى اولين و آخرون
مجملش گفتم نكردم من بيان
ور نه هم لبها بسوزد هم زبان