فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٨٠ - س
سيرت سالكان، رب العالمين ايشان را راه سعادت نموده و بتخليص قربت و زلفت مخصوص كرده و به جذبه كرامت گرامى كرد. نسبت تقوى بايشان زنده، منهج صدق به ثبات قدم ايشان معمور، نظام دولت دين ببركات انفاس ايشان پيوسته، اگر نور دل ايشان راه باز دهد و تلألؤ شعاع آن بر عالم و عالميان افتد، متمردان همه موحد گردند، زنارها بكمر عشق بدين بدل شود، لكن عزيزند و ارجمند، بكس شان ننمايند، بدنيا و عقبى شان ندهند. متوارى وار ايشان را در حفظ خويش ميدارند، و به نعمت محبت در در قباب غيرت مىپرورند.
بموسى وحى آمد كه: اى كليم مملكت، نگر تا صدف در درد خويش پيش هربى ديده نشكافى، و آيت صورت عشق جلال ما بر هيچ نامحرمى نخوانى.
كه از حقيقت سمع و سماع معزول بود اى موسى: اگر خواهى كه راز ما آشكار كنى، بارى بر كسانى كن كه محل عهد اسرار ما باشند، بليل و نهار با خدمت درگاه ما پرداخته و در مشاهده جلال ما خيمه عشق زده و بر درگاه ربوبيت اين داغ «أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ» نهاده. و اين سرى است از اسرار الهى، لطيفهايست از لطائف ربانى كه از عالم غيب روان شد و جز در پرده اطوار طينت درويشان منزل نكرد، خواهى تا شمه از آن بيابى، در پردههاى نفس برو، تا بدل رسى، وانگه در پردههاى دل برو تا بجان رسى، وانگه در پردههاى جان برو تا به وصال جانان رسى.
گفتم كه حجاب جويم اى ماه دلستان
گفتا قرارگاه منست جاى دوستان
گفتم قرارگاه در جان چرا كنى
گفتا كه نيابد از من كسى نشان
گفتم كه رهنمون رهى باش پيش خويش
گفتا ز چپ و راست تو بنگر به كشتگان