فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٦٢ - ز
٤٠٤، ٤٠٧) و اما آنچه در مقام ايراد ديگر گفته شده است كه «آن» پايان ماضى بود و بنا بر اين متناهى بود اگر منظور اين باشد كه «آن» آخر مضى است و پس از آن آن آخرى ديگر نبود سخنى نادرست بود و اگر منظور اين بود كه آن «آن» آخر ماضى بود و بعد از آن ادوارى از آنات ديگر باشد كه هر يك آخر ما قبل خود بود سخنى درست باشد زيرا بر اين فرض آن «آن» مفروض هم آخر اين ماضى بود و هم آغاز زمان آينده در صورتى كه «آن» مبدأ قرار داده شود و هر يك از دو زمانى كه واقع در دو طرف آن بود يعنى ماضى و مستقبل بىپايان قرار داده شود.
و اكثر اوقات، اينان حكم جميع را بر اساس حكم بر يكايك ثابت ميكنند چنانكه گفته ميشود: هر يك از حركات مسبوق بعدم بود پس لازم آيد كه همه حركات نيز مسبوق بعدم باشد و پيش ازين بدانستى كه از ثبوت حكمى بر يكايك لازم نبود كه آن حكم بر همه نيز ثابت بود. زيرا ترا رسد كه گوئى: هر يك يك از اعداد سياهى بر اين محل در زمان واحد معينى ممكن الحصول بود و لكن ترا نرسد كه گوئى همه اعداد سياهى بر اين محل در زمان واحد معينى بر آن محل ممكن الحصول بود و بنا بر اين از ثبوت حكمى بر يكايك ثبوت آن بر همه لازم نبود.
(رجوع شود به شرح حكمة الاشراق ص ٤١٠) در اصطلاح علوم غريبه نيز كلمه زمان آمده است.
جابر بن حيان گويد زمان جوهرى واحد بود و او را جزئى نبود و آنچه متزمن بزمان است متجزى باجزاء است نه خود زمان و آن جوهرى يكتا و ابدى و سرمدى بود و آنچه تقسيم به ماضى و حال و آينده نشود متزمن بود و معنى اينكه چيزى بالقوه بود اين بود كه در زمان آينده پديد آيد و معنى اينكه چيزى بالفعل بود اين است كه در زمان حاضر موجود بود (از مختار رسائل جابر ص ٢- ٣)
زَمان مُطلَق
- (فلسفه) مراد مطلق دهر است در مقابل زمان مقيد و مضاف كه مقدار فلك يا مقدار حركت فلك اعظم يا مقدار مطلق حركت. (از رسائل رازى ص ٢٤١)
زُمُرُّد
- (اصطلاح عرفانى) زمرد گوهر گران بها است و در اصطلاح صوفيان نفس كلى را زمرد گويند كه صور تمام موجودات در آن مرتسم است.
(اصطلاحات شاه نعمت الله ص ١٦)
زِنا
- (اصطلاح فقهى) و داخل شدن شدن ذكر است (ذكر بالغ عاقل) در فرج زن محرم بدون عقد نكاح و ملك و وطى به شبهه و اندازه آن سر حشفه است يعنى همان قدر كه سر حشفه داخل شد زنا محسوب است البته در صورتى كه عالم به حرمت باشد و مختار هم باشد و حكم آن در زناء محصنه قتل است به رجم و جز آن و در غير محصنه صد تازيانه است.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٢٨١- ٢٨٥- كشاف ج ١ ص ٦٨٩) رجوع بسوره نور آيه ١ شود.
زُنّار
- نخى است باندازه انگشت از ابريشم كه بر كمربندند (قطر آن باندازه