فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٥٦ - ز
زكاة در وى واجب باشد، كه از براى خود بدهد، و از براى هر كه عيال وى باشد.
دليلش طريقه احتياط است، و يقين مر برائت ذمت را.
و از ابن عمر روايت كردهاند كه او گفت رسول ص بصدقهاى فطره فرمود، از خرد و بزرگ، و آزاد و بنده، و از هر كه مؤنث وى بر وى واجب باشد. و چون بنده گفت، مسلمان و كافر را شامل باشد. و چون گفت:
«و من تمونون»
و مؤنت وى كشيد، زن و مهمان كه همه ماه رمضان باشد، داخل باشد درين.
و آنچه در زكاة فطر ببايد داد، صاعى بود (دويست و چهل درم است) و هر سرى را از گندم يا جو يا خرما يا مويز يا ارزن يا گاورس يا برنج يا پينو و غير اين از آنچه قوت خود كرده باشد. و روا بود قيمت آن دادن.
و وقت وجوبش از وقت صبح روز عيد بود تا آنگه كه نزديك بود بآنكه نماز عيد بگزارند. و اگر تاخير كنند، واجبى بخلل كرده باشند. و آنچه بدهند، پس از آن بمنزله صدقه سنت بود.
دليلش اينست كه از عبد الله عمر روايت كردهاند كه او گفت: پيغمبر ص فرمود:
«فرض صدقة الفطرة طهرة للصائم من اللغو و الرفث و طعمة للمساكين. فمن اداها قبل الصلاة كانت له زكاة و من اداها بعد الصلاة كانت صدقة من الصدقات»
، يعنى:
صدقه فطر، سبب پاك شدن روزهدار است از سخن نافرجام، و فحشى كه گفته باشد، و طعمهايست درويشان را. هر كه پيش از نماز آن را بدهد، زكاة باشد، و هر كه بعد از نماز بدهد صدقه باشد.
زَلزَلَه
- (اصطلاح فلسفى) كه در مبحث طبيعيات مورد تفسير قرار گرفته است فلاسفه از قديم الايام در پيدا كردن علت وقوع و حدوث زلزله به بحث و تحقيق پرداختهاند و تقريبا در اغلب كتب فلسفى از آن بحث شده است.
زلزله يعنى زمين لرزه و سبب آن بخار محتبس در زمين است كه چون مقدار زيادى بخار در قشر زيرين زمين جمع گردد بطورى كه زمين گنجايش نگهدارى و دفع آن را از مجارى طبيعى نداشته باشد انفجارى حاصل ميشود و هرگاه آن بخار بنحوى غليظ باشد كه نفوذ آن در مجارى زمين ممكن نباشد و يا آن قسمت از زمين مسامات كافى جهت دفع آن بخار نداشته باشد زلزله شديدى حاصل گردد «و اما الزلزلة فانها حركة تعرض لجزء من اجزاء الارض بسبب ما تحته و لا محالة ان ذلك السبب يعرض له ان يتحرك ثم يحرك ما فوقه».
(از شفا ج ١ ص ٢٥٢) و آن جسم تحت زمين يا جسم بخارى دخانى قوى الاندفاع است مانند باد و يا جسم آبى سيال است و يا جسم هوائى و يا نارى است و يا ارضى است.
شيخ بعد از ذكر فروض مختلف گويد:
از نظر ما آن جسم دخانى است.
(از دستور ج ٢ ص ١٥٢- شفا ج ١ ص ٢٥٢)
زُلف
- (اصطلاح عرفانى) زلف موى مجعد در سر است و در اصطلاح صوفيان كنايت است از مرتبت امكانيه از كليات