فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٥٢ - نكته
الفاظ در صورتى ميتوانند مجازا در غير معانى خود استعمال شوند كه بين معانى حقيقى و مجازى آنها مناسباتى وجود داشته باشد اين مناسبتها را در اصطلاح علائق مجازيه نامند تعداد اين علائق از حد احصاء فزون است و فقط برخى از آنها من باب نمونه در اين مختصر ذكر ميشود:
١- علاقه مشابهت: هرگاه دو مفهوم مختلف از جهت صفات ممتازه كه دارند بيكديگر شباهت داشته باشند در اين صورت ميتوان نام مشبه به را بر مشبه مجازا اطلاق نمود مثلا كلمه (اسد) را كه بمعنى حيوان مفترس است بر مرد شجاع اطلاق كرد چه آنكه او در صفت شجاعت شبيه به اسد ميباشد.
٢- علاقه حال و محل: در مورد دو مفهوم مختلف كه يكى در جوف ديگرى قرار گرفته باشد ميتوان اسم يكى را بر ديگرى مجازا استعمال نمود مثلا در مورد (قريه و اهل قريه) كه دو مفهوم جداگانه هستند و از لحاظ اينكه يكى در ميان ديگرى مستقر شده ميتوان قريه را مجازا بر اهل قريه اطلاق كرد. (وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ).
٣- علاقه جزء و كل: بموجب اين علاقه ميتوان لفظ جزء را در تمام كل استعمال كرد مثلا رقبه را كه جزئى از بدن انسانى است بتمام انسان اطلاق نمود (اعتق رقبة).
و بر همين قياس است ساير علاقههاى مجازيه از قبيل علاقه سبيت و مسببيت علاقه مجاورت- مشاكلت- ظرف مظروف- شرط و مشروط و غيره.
در اصطلاح اهل بيان مجازهائى را كه علاقه آنها علاقه مشابهت است استعاره و بقيه را مجاز مرسل نامند.
الفاظ در دلالت بمعانى مجازيه خود محتاج بوجود قرينه ميباشند و چنانچه بدون قرينه استعمال شوند فقط بمعانى حقيقه خود صدق خواهند كرد. مثلا كلمه اسد در جمله رأيت اسدا كه بدون قرينه استعمال شده است بالطبيعه بحيوان مفترس كه معنى حقيقى ميباشد دلالت ميكند لكن اگر قرينه بر آن ضميمه شده و مثلا گفته شود رأيت اسدا يرمى در اين صورت بر مرد شجاع كه معنى مجازى كلمه ميباشد دلالت خواهد كرد ضم قرينه هم در استعمالات مجازيه لازم است و هم در استعمال الفاظ مشتركه قرائن منضم بمجازات را قرينه صارفه يا مانعه و قرائن منضم بالفاظ مشتركه را قرينه معينه يا موضحه گويند.
براى اينكه لفظى در معنى مجازى استعمال شود علاوه بر اينكه بايد علاقه بين دو معنى آن وجود داشته و قرينه صارفهاى نيز بدان پيوست شود رعايت شرط ديگرى نيز لازم است و آن اجازه واضع ميباشد يعنى واضع و اهل لغت استعمال لفظ مزبور را در معنى مجازى مزبور مخصوصا تجويز كرده باشند و الا استعمال آن در آن معنى جائز نخواهد بود.
مثلا در مورد و اسأل القريه كه كلمه قريه باعتبار وجود علاقه حال و محل در (اهل قريه) استعمال شده است اين استعمال مختص بلفظ قريه است و نمىتوان موارد مشابهه را نيز بدان قياس نمود مثلا گفت و اسأل البستان يا و اسئل الحجرة زيرا واضع چنين استعمالى را تجويز نكرده است.
براى تشخيص اينكه استعمال لفظ در معنى مراد بطريق حيقت صورت گرفته يا بطريق