فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ٧٣٧ - نكته
دارند و بالاخره راجعاند به عقول نازله.
اما نفوس ناقصه حيوانى كه مشتاق به كمالاند بعد از جدا شدن از بدن طبيعى مدتها معذبند و سرگردان و حيرانند و در آن مدت يا متصل به عقول ميشوند و اشتياق آنها زائل ميشود و يا آنكه با سفليات انس گيرند و همان جا مقام نمايند. رجوع شود بانسان نفسى و عقلى و طبيعى و اجزاء اصلى و تجسم اعمال و (رسائل ص ٣٤٧- ٣٤٨- ٣٤٩، ٣٤٣- اسفار ج ٤ ص، ١٤٠- شواهد الربوبيه ص ٢٣) مولانا گويد:
نفخ صور است از يزدان پاك
كه برآريد اى ذرائر سر ز خاك
باز آيد جان هر يك در بدن
همچو وقت صبح هوش آيد بتن
جان تن خود را شناسد وقت روز
در خرابه خود در آيد چون كنوز
جان عالم سوى عالم مىرود
جان ظالم سوى ظالم ميشود
صبح حشر كوچك است اى مستجير
حشر اكبر را قياس از وى بگير
آن چنانكه جان بپرد سوى طين
نامه پرد از يسار و از يمين
در كفش بنهند نامه بخل وجود
فسق و تقوى آنچه او خود كرده بود
چون شود بيدار وقت سحر
باز آيد سوى او آن خير و شر
حشر اصغر حشر اكبر را نمود
مرگ اصغر مرگ اكبر را زدود
ليك اين نامه خيالست و نهان
و ان شود در حشر اكبر بىعيان