فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٦١ - ع
عِشقِ حَيوانى عِشقِ عَفيف عِشقِ عَقلى عِشقِ غَريزى عِشقِ نَفسانى عِشقِ مَجازى عِشقِ وَضيع
عُضوِ بارِد
- مراد از عضو بارد. دماغ است.
رجوع بعشق شود.
(اسفار ج ٢ ص ٢٠٦، ج ٣ ص ١٤٠ ١٤٧- شفا ج ١ ص ٤٣٦- ٤٤٣)
عِشوَه
- (اصطلاح عرفانى) كرشمه و در اصطلاح عاشقان تجلى جمال را گويند.
رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده شود.
عُصبَه
- (اصطلاح فقهى) و بفتح عين اقربا و خويشاوندان را گويند.
از طرف پدر و در شرع هر كسى كه از تركه ميت سهمى برد يعنى آنچه از سهام ذوى الفروض باقى ماند و آنها يا نسبى ميباشند يا سببى و در نزد شيعه ميراثى ازين باب به عصبه نخواهد رسيد بنا بر فرض زيادى از سهم ذوى الفرض.
ص ٩٤٩) رجوع بأول وارث شود.
ص ٩٤٩) رجوع باول وارث شود.
عِصمَت
- (اصطلاح كلامى و عرفانى) يعنى حفاظت از ارتكاب گناه و بىگناهى و عصمت را در انبيا و اولياء لازم دانند و در ماهيت آن اختلاف است اشاعره گويند عصمت شخص باين است كه خداى گناهى در شخصى نيافريده باشد و نزد حكماء ملكهايست كه صاحب آن را از فجور باز دارد (از كشاف ص ١٤٠٧) بعضى از تركيبات، كنف عصمت، دست عصمت، عصمت انبيا، دودمان عصمت، پيراهن عصمت، عصمت الهى، پرده عصمت، خانواده عصمت، عصمت كبرى.
عَصيرِ عِنَبى
- (اصطلاح فقهى) يعنى آب انگور و فشرده آن، در شرع اسلام قبل از ذهاب ثلثين حرام است يعنى هر گاه آب انگور را در ديك ريزند و بجوشانند قبل از آنكه دو سوم آن كسر شود حرام است و نجس و بعد از ذهاب ثلثين طاهر شود و شيره گردد و اگر قبل از آنكه دو سوم آن تبخير شود بماند تا سركه شود باز طاهر ميشود (از شرح لمعه ج ٢ ص ٢٣٦- الفقه على: ج ١ ص ١٨- عروه ص ٢٣)
عُضوِ بَسيط
- (اصطلاح فلسفى) هر يك از دماغ و قلب و كبد را عضو بسيط نامند.
(از اسفار ج ٢ ص ٢٠٦- ج ٣ ص ١٤٠، ١٤٧).
شيخ الرئيس در بيان اعضاء حاره و بارده گويد: نزديكى بتوازن و اعتدال مزاج بواسطه تكافؤ اعضاء حاره مانند قلب و بارده مانند دماغ و رطبه مانند كبد و يا بسه مانند استخوان حاصل ميشود (شفا ج ١ ص ٤٣٦).
عُضوِ حارّ
- مراد از عضو حار قلب است (اسفار ج ٢ ص ٢٠٦- ج ٣ ص ١٤٠، ١٤٧- شفا ج ١ ص ٤٣٦، ٤٤٣).
عُضوِ رَئيسَه
- (اصطلاح اجتماعى).
و منظور از عضو رئيسه بدن. قلب بود و عضو رئيسه مدينه و مدبر مدينه