فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٥٨ - ع
(از مغنى ص ٧٨).
عِشْرَت
- (اصطلاح عرفانى) لذت انس و سرور با حق است
عِشق
- (اصطلاح عرفانى) عشق ميل مفرط است و اشتياق عاشق و معشوق از عشق است و بمعنى فرط حب و دوستى است و نيز مشتق از عشقه است و آن گياهى است كه بدور درخت پيچد و آب آن را بخورد و رنگ آن را زرد كند و برگ آن را بريزد و بعد از مدتى خود درخت نيز خشك شود، عشق نيز چون بكمال خود رسد قوا را ساقط گرداند و حواس را از كار بيندازد و طبع را از غذا باز دارد و ميان محب و خلق ملال افكند و از صحبت غير دوست ملول شود يا بيمار گردد و با ديوانه شود و يا هلاك گردد.
گويند عشق آتشى است كه در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد، عشق درياى بلا است و جنون الهى است و قيام قلب است با معشوق بلا واسطه.
مولوى گويد:
عشق جوشد بحر را مانند ديگ
عشق سايد كوه را مانند ريگ
عشق بشكافد فلك راصد شكاف
عشق لرزاند زمين را از گزاف
گر نبودى بحر عشق پاك را
كى وجودى دادمى افلاك را