فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٤٥ - ع
متوسط شجاعت است و قوت شهوانيه در مرتبت متوسط عفت است و قوت عقليه در مرتبت افراط جربزه و در مرتبت تفريط بلادت و در مرتبت متوسط حكمت است و حد متوسط اين قوى عدالت است.
(از دستور ج ٢ ص ٢٩٨) جلال الدين گويند «العدل للنفس قوة بها تسوس الغضب و الشهوة و تحملها على مقتضى الحكمة و تضبطها فى الاسترسال و الانقباض على حسب مقتضاها» (از اخلاق جلالى ص ٥٣).
در كتاب معتقد الاماميه در باب عدل آمده است:
و مراد اين طايفه اماميه از عدل آنست كه خداى تعالى فعل قبيح نكند و اخلاق بواجب نكند.
و قبيح آن فعل را گويند كه منافر عقل بود، و فاعل آن اگر در آن اختيار دارد مستحق مذمت باشد.
و واجب آن بود كه تارك آن مستحق عقاب و مذمت باشد و فاعلش مستحق مدح و ثواب.
و فعل دو گونه است: قبيح و حسن.
و حسن دو گونه بود: اگر ترك آن منافر عقلست واجب بود، و اگر ترك آن منافر عقل نيست اگر بر فعل آن مستحق مدح است سنت، و اگر مستحق مدح نيست اگر فعل آن اولاتر است حسن مطلق، يعنى: نه واجب و نه سنت. و اگر فعل آن اولاتر نيست اگر تركش اولاتر است مكروه. و اگر اولاتر نيست مباح.
(رجوع شود به معتقد الاماميه ص ٢٣)
عدلين
- اصطلاح فقهى است.
منظور دو عادل است در مواردى كه در اداء شهادت دو عادل لازم است.
در هيچ يك از عقود و ايقاعات شهادت معتبر نيست جز در طلاق كه صحت آن مشروط است باين كه با حضور دو نفر شاهد عادل باشد.
و در غير طلاق لازم نيست بلكه مستحب است و مخصوصا در نكاح و رجوع، گرفتن شاهد تأكيد اكيد شده است.
(كليات حقوقى ص ٢٤٥)
عَدَم
- (اصطلاح فلسفى) عدم يعنى نيستى و مقابل وجود است. براى وجود دو اعتبار است يكى وجود مطلق و ديگرى مطلق وجود هر گاه عدم مقابل مطلق وجود باشد مطلق عدم است و اگر مقابله آن باعتبار اول سلب وجود مطلق است و مفاد دوم سلب مطلق وجود است و فرق ميان وجود مطلق و مطلق الوجود آنست كه مطلق الوجود بتحقق يك فرد محقق ميشود و لكن انتفاء آن بانتفاء تمام افراد است اعم از ذهنى و خارجى و وجود مطلق بوجود فردى محقق ميشود و بانتفاء فردى نيز منتفى ميگردد.
(از دستور ج ٢ ص ٣١٢- اسفار ج ٣ ص ١١٦ ش ص ٣٠٩ اسفار ج ١ ص ٨٥- شرح منظومه ص ٧٨).
العدم يضاد الوجود و كل منهما يخالف صاحبه» (تهافت التهافت ص ١١٠٥ رجوع شود به تفسير ص ٣٩١، ١٣١٠).
عدم آئينه هستى است مطلق
كزو پيداست عكس تابش حق
عدم چون گشت هستى را مقابل
درو عكسى شد اندر حال حاصل