تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٠ - بيع و فروش مردار
دلالت اين روايت آنستكه:
از جلد و پوست ميته مىتوان انتفاع برد باين نحو كه آنرا غلاف شمشير قرار داد و اين معنا با عدم جواز معاوضه آن و تحريم معاملهاش اصلا تنافى ندارد فلذا جماعتى از فقهاء همچون فاضلان يعنى مرحوم محقّق در كتاب مختصر النّافع و علّامه عليه الرّحمه در كتاب ارشاد طبق آنچه از ايشان حكايت شده استقاء با پوست ميته را براى غير نماز و آشاميدن تجويز كرده و فرمودهاند:
جايز است با پوست ميته دلو درست كرده و بواسطه آن از چاه براى غير نماز و آشاميدن آب كشيد.
با اينكه اين دو بزرگوار بجواز بيع ميته قائل نيستند، پس هيچ تنافى ندارد كه در عين قائل بودن به جواز انتفاع از ميته بحرمت معاوضه آن قائل شويم.
از اين گذشته در جوابى كه امام عليه السّلام دادهاند هيچ ظهورى در جواز بيع ميته وجود نداشته مگر آنكه از جهت تقرير بتوان اينمعنا را اثبات كرد باين بيان كه سكوت امام عليه السّلام را علامت رضايت و خشنودى آنجناب از مورد سؤال قرار دهيم در حاليكه تقرير هيچ ظهورى در رضايت حضرتش نداشته على الخصوص در مكاتبات كه احتمال تقيّه در آنها جدّى مىباشد.
شرح مطلوب
قوله: رواية الصّيقل: اين روايت را مرحوم شيخ طوسى در كتاب تهذيب طبع جديد ج (٦) ص (٣٧٦) باين شرح نقل فرموده:
محمّد بن الحسن الصفّار، از محمّد بن عيسى بن عبيد، از ابو القاسم الصّيقل و فرزندش قال:
كتبوا الى الرّجل عليه السّلام جعلنا اللّه فداك انّا قوم نعمل السّيوف و ليست لنا معيشة و لا تجارة غيرها و نحن مضطرّون اليها و انّما علاجنا من جلود الميتة من البغال و الحمير الاهلية لا يجوز فى اعمالنا غيرها، فيحلّ لنا عملها و شراؤها و بيعها و مسّها بايدينا و ثيابنا و نحن نصلّى فى ثيابنا و نحن محتاجون الى جوابك فى هذه المسئلة يا سيّدنا لضرورتنا اليها؟